تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩٥
به دست قدرت اوست. حضرت فرمود كه: پس بگو كه: به تو چه گفتند؟ خِداش آن حضرت را خبر داد و به آنچه گفته بودند.
حضرت فرمود: به ايشان بگو كه: همين سخن شما كافى است كه حجّت بر شما باشد، وليكن خدا گروه ستمكاران را هدايت نمىفرمايد. گمان كردهايد كه شما برادران منيد در دين و پسران عموى منيد در نسب، امّا نسب را انكار نمىكنم؛ و هر چند كه نسب بريده باشد، مگر آنچه خدا آن را به سبب اسلام پيوند نموده باشد، و امّا گفته شما كه شما در دين، برادران منيد، جوابش اين است كه: اگر راستگو باشيد، به حقيقت كه كتاب خداى عزّوجلّ را مفارقت كرديد، و امر او را نافرمانى نموديد به واسطه كردارهاى شما كه در حق برادر دينى خود كرديد. و اگر نه، به حقيقت كه دروغ گفتيد و افترا بستيد به ادّعاى خويش كه شما برادران دينى منيد.
و امّا مفارقت شما با مردم از آن زمان كه خدا روح محمد صلى الله عليه و آله را قبض فرمود، جوابش اين است كه: اگر شما چنان بوديد كه به حقّ از ايشان مفارقت نموديد، اين حق را به جدايى شما از من در آخر شكستيد و باطل ساختيد. و اگر به باطل از ايشان مفارقت نموديد، گناه اين باطل بر شما واقع شده، با آن تازهاى كه احداث گرديد (و بعضى گمان كردهاند كه مراد از آن، بيرون بردن زن رسول خداست، يعنى: عائشه و احداث فتنه در ميانه مسلمانان و خروج كردن بر امام عادل و اين، به گمان فقير درست نيست؛ بلكه مراد، آن است كه با آن فعلى كه به عمل آورديد، يعنى: مرا يارى نموديد با آنكه من به اعتقاد شما بر حقّ نبودم و بايست مرا واگذاريد) و مع ذلك، بيعت شما با من (و بنا بر بعضى از نُسخ) با آنكه وصف كردن شما خويش را به مفارقت شما از مردم نبود، مگر براى طمع دنيايى كه گمان كرديد كه به اين مفارقت، به آن مىرسيد، و دليل بر اين، گفته شما است كه اميد ما را قطع كردى، و به حمداللَّه كه نمىتوانيد از دين من، چيزى را عيب كنيد.
و امّا آنچه يا آنكه مرا از عطاى شما رو گردان نمود، همان است كه شما را از حق رو گردان ساخت، و شما را بر اين داشت كه آن را از گردنهاى خود بيرون كنيد، چنانچه اسب كاهگير نافرمان، لجام خويش را بيرون مىكند. و اوست خدا كه پروردگار من است و چيزى را با او شريك نمىگردانيم. پس مگوييد كه آن جناب، نفعش كمتر و دفعش ضعيفتر است، كه سزاوار نام شرك شويد، با آن نفاق كه داريد.