تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٢٧
مراد از آن، صورتى ندارد).
و پيغمبر فرمود كه: اى جبرئيل، چگونه رحمت مىفرستد؟ عرض كرد كه: مىفرمايد:
سُبّوح قُدّوس أنَأ رَبُّ الملائكة و الرّوح سَبَقَتْ رَحْمَتى غَضَبى، يعنى: «منم كه پاكم از هر بدى و به غايت پاك و پاكيزهام. منم پروردگار همه فرشتگان و روح، پيشى گرفته رحمت من بر غضب من». پس پيغمبر عرض كرد كه: أللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَك، يعنى: بار خدايا، بسيار طالب عفو توام كه از جُرم من (يعنى: امّتان من) در گذرى، و با من نيكويى كنى».
و حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «رسول خدا چنان بود كه خداى تعالى فرموده كه: «قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى»[١]». ابو بصير به آن حضرت عرض كرد كه: «قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» چيست؟
فرمود: «آنچه در ميانه چم و گوشه كمان است تا سر آن». و ترجمه آيه اين است كه: «پس بود مقدار و اندازه قرب مسافت ميان او و پيغمبر، مثل مقدار دو كمان يا نزديكتر از آن» (يعنى: بر وجهى به او نزديك شد كه اگر كسى مشاهده قرب مسافت مىكرد ميان ايشان، متردد مىشد در آنكه آن را مقدار دو كمان تقدير كند، يا كمتر و مراد، مقدار دو جانب يك كمان است و مقصود، آن است كه مسافت ميانه ايشان، مقدار كمانى بود كه كنايه است از نهايت قرب و نزديكى و آن تمثيل است از براى شدّت اتصّال و ارتباط و تشبيه اندازه معنوى روحانى به اندازه صورى جسمانى و نزديكى جايى به نزديكى جايى و مكانت و منزلت به منزل و مكان.
و شاعر چه خوش گفته كه:
|
مكان قرب چنان تنگ شد محمد را |
كه خواست حك كند از صفحه ميم احمد را. |
|
تتّمه حديث آنكه:)
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «در ميان خدا و پيغمبر، حجابى بود كه مىدرخشيد و مىجنبيد- راوى مىگويد كه: نمىدانم آن حضرت را كه چيزى فرموده باشد، مگر آنكه فرمود آن حجاب از زبرجد بود- (يعنى: آنچه در نظر من است، اين است كه آن حضرت فرمود كه: «حجاب ميانه ايشان، از زبرجد بود») و در آن حجاب رخنه بود، مانند چشمهاى سوزن. پس پيغمبر نظر كرد در آن رخنه مانند چشمه سوزن به سوى آنچه خدا مىخواست
[١]. نجم، ٩.