تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩٥
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً»[١]» (و آنچه در اين آيه واقع شده، از لفظ حسنا قرائت ابن كثير و نافع و ابو عمر و ابن عامر است و امّا عاصم و حمزه و كسائى احسانا خواندهاند)، يعنى: «و وصيّت كرديم آدمى را به پدر و مادرش خوبى يا نيكى كردن. برداشت او را مادرش از روى كراهت، و زاييد او را از روى كراهت، و مدّت حمل او و زمان شير باز گرفتنش سى ماه است».
١٢٦٣/ ٤. محمد بن يحيى، از على بن اسماعيل، از محمد بن عمرو زيّات، از مردى از اصحاب ما، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «جبرئيل عليه السلام بر محمد صلى الله عليه و آله فرود آمد و به آن حضرت عرض كرد كه: يا محمد، خدا تو را بشارت مىدهد به فرزندى كه متولّد مىشود از حضرت فاطمه كه امّت تو بعد از تو، او را بكشند. فرمود كه: اى جبرئيل، و سلام بر پروردگار من، مرا حاجتى نيست در فرزندى كه متولّد شود از فاطمه، كه امّت من بعد از من او را بكشند. پس جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت، بعد از آن فرود آمد و مثل آنچه به آن حضرت عرض كرده بود، عرض نمود.
پيغمبر به جبرئيل فرمود كه: اى جبرئيل، و سلام بر پروردگار من، مرا حاجتى نيست در فرزندى كه متولّد شود از فاطمه، كه امّت من بعد از من او را بكشند. پس جبرئيل عليه السلام به سوى آسمان بالا رفت، بعد از آن فرود آمد و عرض كرد كه: يا محمد، پروردگارت تو را سلام مىرساند و تو را بشارت مىدهد به اينكه امامت و ولايت و وصايت را در فرزندان او قرار خواهد داد.
پيغمبر فرمود كه: من راضى شدم. بعد از آن، حضرت به نزد فاطمه فرستاد و به او پيغام داد كه خدا مرا بشارت مىدهد به فرزندى كه از براى تو متولّد شود كه امّت من بعد از من او را بكشند.
حضرت فاطمه به نزد پيغمبر فرستاد كه: مرا حاجتى نيست در مولودى كه امّت تو بعد از تو او را بكشند. پس به نزد فاطمه فرستاد كه: خدا امامت و ولايت و وصايت در فرزندان او قرار داده است. حضرت فاطمه به نزد پيغمبر فرستاد كه: من راضى شدم. بعد از آن، به آن حضرت حامله شد از روى كراهت، و او را زاييد از روى كراهت، و مدّت حمل آن حضرت و زمان شير باز گرفتنش سى ماه بود. «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ
[١]. احقاف، ١٥.