تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١١
كه: «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»[١]».
راوى مىگويد كه: عرض كردم: مرا خبر ده از حال كسى كه در عرض راه بميرد. فرمود كه:
«به منزله كسى است كه از خانه خود بيرون آمده، درحالى كه هجرت كننده است به سوى خدا و رسول او، پس مرگ او را دريابد. پس به تحقيق كه ثابت باشد مزد او بر خدا»[٢].
عرض كردم كه: چون به شهر آيند، به چه چيز امام خود را مىشناسند؟ فرمود كه: «خدا آرامِ دل و آرامِ تن و هيبتى به او عطا فرمايد كه به آن شناخته شود».
٩٠. باب در بيان آنكه امام در چه زمان مىداند كه امر امامت به سوى او منتقل گرديده
٩٨٩/ ١. احمد بن ادريس، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان يحيى، از ابى جرير قمّى روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم، تو خود دانستهاى كه من از غير پدرت بريده شده بودم، و رو به سوى او داشتم، بعد از آن به سوى تو منقطع شدهام، و با تو چنانم كه با او بودم. و از براى آن حضرت، سوگند ياد نمودم به حق رسول خدا و حق هر يك از ائمه، تا به خود آن حضرت رسيدم، به اينكه آنچه مرا به آن خبر مىدهى، از من به سوى يكى از مردمان بيرون نمىرود (و بروز نخواهد كرد)، و او را از حال پدرش سؤال كردم كه: آيا آن حضرت زنده است يا مرده؟ فرمود: «به خدا سوگند، كه مُرد».
عرض كردم كه: فداى تو گردم، شيعيان تو روايت مىكنند كه در او، خصلت چهار پيغمبر است. فرمود: «سوگند به آن خدايى كه هيچ خدايى نيست مگر او، كه هلاك شد».
عرض كردم كه: هلاكت، غيبت يا هلاكت مردن؟ فرمود: «هلاكت مردن». عرض كردم كه:
شايد تو از من تقيه كنى؟ فرمود: «سبحان اللَّه!». عرض كردم كه: به تو وصيت فرمود؟ فرمود:
«آرى». عرض كردم كه: در آن، كسى را با تو شريك ساخت؟ فرمود: «نه». عرض كردم كه: از برادرانت كسى هست كه بر تو امام باشد؟ فرمود: «نه». عرض كردم: پس تو امامى (كه امامت مخصوص تو است)؟ فرمود: «آرى».
٩٩٠/ ٢. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از على بن اسباط روايت كرده است كه
[١]. توبه، ١٢٢.
[٢]. نساء، ١٠٠.