تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠٣
١١٧. باب در بيان مولد حضرت على بن الحسين عليهما السلام
حضرت على بن الحسين عليه السلام، متولّد شد در سال سى و هشتم از هجرت، و قبض روح مطّهرش در سال نود و پنجم بود. و آن حضرت را در آن وقت پنجاه و هفت سال بود و مادرش، دختر يزدجرد پسر شهريار پسر شيرويه پسر خسرو ابرويز است.[١] (تتّمه عبارت كلينى رضى الله عنه:) و يزدجرد، آخر پادشاهان فُرس بود.
١٢٦٩/ ١. حسين بن حسن حسنى رحمه الله و على بن محمد بن عبداللَّه هر دو روايت كردهاند، از ابراهيم بن اسحاق احْمر، از عبدالرّحمان بن عبداللَّه خزاعى، از نصر بن مُزاحم، از عمرو بن شمر، از جابر، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود: «چون دختر يزدجرد به نزد عمر آمد، همه دختران باكرهاى كه در مدينه بودند، به جهت تماشاى او بر در و بام دويدند، و چون داخل مسجد مدينه گرديد، مسجد از نورِ روى او روشن شد. چون عمر به جانب او نظر كرد، روى خود را پوشيد و گفت: اوف بى روز بادا هُرمز (يعنى: زندگى بر هرمز حرام باشد كه فرزندش اسير تو گردد، و تو خواسته باشى كه او را ببينى).
عمر گفت كه: آيا اين دختر مرا دشنام مىدهد؟ و خواست كه او را اذيّت كند، امير المؤمنين عليه السلام به عمر فرمود كه: تو را نمىرسد كه با او اين نوع سلوك كنى، و او را اذيّت رسانى. او را مخيّر گردان كه مردى از مسلمانان را اختيار كند، و او را در عوض حصّهاى كه از غنيمت دارد، حساب كن. پس عمر او را مخيّر گردانيد و چون مخيّر شد، آمد تا دست خود را بر سر حضرت امام حسين عليه السلام گذاشت، امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: نام تو چيست؟ عرض كرد كه: جهان شاه (يعنى: پادشاه جهان) فرمود: بلكه تو شهر بانويهاى (يعنى: بانوى شهر خودى). بعد از آن، به امام حسين عليه السلام فرمود كه: يا ابا عبداللَّه، البته از براى تو از اين دختر فرزندى متولّد خواهد شد كه بهترين اهل زمين باشد.
بعد از آن حضرت على بن الحسين عليه السلام را زاييد و على بن الحسين را ابن الخيرتين مىگفتند (يعنى: پسر دو برگزيده) پس برگزيده خدا از سلسله عرب هاشم است و از
[١]. و أبرَويز به فتح اوّل و سيم و سكون دويم و پنجم و كسر واو، بر وزن زنجبيل، به معنى فيروز است؛ چنانچه بعضى گفتهاند. و ظاهر اين است كه معرّب پرويز است، و در فرهنگ مؤيّد الفضلاء مذكور است كه خسرو، نام پرويز شاه بن هرمز شاه بن نوشيروان است. و در قاموس گفته است كه: ابرويز به فتح واو و كسر آن و ابرواز، پادشاهى است از پادشاهان فُرس.( مترجم)