تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩٦
______________________________
راند
كه آنها را به چراگاه برد، اين گوسفند ديد كه اين شبان و گله را نمىشناسد، رم
برداشت و ناگاه به اين طرف و آن طرف مىدويد حيران و سرگردان و شبان و گله خود را
مىطلبيد. پس گله ديگرى را ديد كه با شبان خود مىرفتند، به سوى آن ميل كرد و به
آن نيز فريفته شد، آن شبان بر او بانگ زد و گفت: به شبان و گله خود ملحق شو كه تو
عبث در زمين مىگردى و حيران و سرگردانى؛ زيرا كه از شبان و گله خود دور
افتادهاى، باز رم برداشت و ترسان و حيران بود و در زمين مىگشت و او را شبانى
نبود كه او را راهنمايى كند به سوى چراگاهى كه در آن چراكند، يا او را به سوى گله
خود برگرداند. پس در بين اينكه آن گوسفند همچنين سرگشته و حيران بود، ناگاه گرگ
تلف و هلاكت آن را غنيمت شمرد و آن را خورد.
و همچنين به خدا سوگند اى محمد، هر كه از اين امت چنان شود كه او را امامى نباشد از جانب خداى عزّوجلّ كه پاك باشد از گناهان، يا ظاهر باشد (يعنى وجودش هويدا باشد، و هر چند كه به حسب شخص پيدا نباشد، يا شخصش ظاهر باشد و اگر چه در بعضى از اوقات از براى پارهاى از اشخاص باشد، يا غالب باشد بر تمام خلق در علم و عمل و غير آن) و عادل باشد، صبح مىكند با گمراهى و سرگردانى. و اگر بر اين حال بميرد، بر كفر و نفاق مرده.
و بدان اى محمد، كه ائمه جور و پيشوايان ستم و پيروان ايشان، هر آينه دور شدگانند از دين خدا و خود
گمراه شدند و ديگران را گمراه كردند. پس كردارهاى ايشان كه آنها را به جا مىآورند، چون خاكسترى است كه باد آن