تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠١
خداى عزّوجلّ و در او صفتى ديگر است كه از همه آنچه مذكور شد، بهتر است».
پدرم به آن حضرت عرض كرد كه: پدر و مادرم فداى تو باد، آن صفت چيست؟
حضرت عليه السلام فرمود كه: «خداى عزّوجلّ بيرون مىآورد از صلب او، پناه اين امّت و پناه دهنده ايشان را (يا فريادرس و فرياد رسنده ايشان) و نشانه و نور و فضل و حكمت ايشان، كه از هر طفلى كه متولّد شده بهتر است، و از هر نوجوانى خوشتر. خدا به سبب او، خونها را محافظت مىفرمايد و به وساطت او، حالتى را كه در ميان مردم است از خصومت و منازعت، به اصلاح مىآورد. و امور متفرّقه و پراكنده را به او جمع مىكند، و رخنهها را مىبندد، و به او برهنه را مىپوشاند، و گرسنه را سير مىگرداند، و ترسان را ايمن مىسازد، و به او باران از آسمان فرو مىآورد، و بر بندگان خود رحم مىفرمايد، و از هر مرد رو مويى[١] بهتر، و از هر صاحب نموّى خوشتر است. گفته او محكم و استوار و سكوت و خاموشى او، علم است. از براى مردمان بيان مىكند آنچه را كه در آن اختلاف دارند، و بزرگ قبيله خود مىگردد، پيش از وقتى كه به حدّ بلوغ برسد».
پس پدرم به آن حضرت عرض كرد كه: پدر و مادرم فداى تو باد، آيا آنكه مىفرمايى، متولّد شده؟ حضرت فرمود: «آرى، و سالها بر او گذشته است». يزيد مىگويد كه: پس كسى پيش ما آمد كه با وجود او، هيچ سخن نتوانستيم گفت. يزيد مىگويد كه: بعد از آن، به امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه: پس تو نيز مرا خبر ده به مثل آنچه پدرت مرا خبر داد.
حضرت در جواب فرمود: «آرى، به درستى كه پدرم عليه السلام در روزگارى بود كه اين زمان چون روزگار او نيست» (چه تقيّه در اين وقت شديدتر است).
من به آن حضرت عرض كردم كه: هر كه به همين سكوت و هيچ نگفتن به جهت تقيّه، از تو راضى شود (كه به اين اكتفا كند)، لعنت خدا بر او باد!
يزيد مىگويد كه: حضرت امام موسى عليه السلام خنديد و خندهاى سختى كرد، بعد از آن فرمود كه: «تو را خبر مىدهم اى ابو عُماره، كه من از منزل خود بيرون آمدم و پسرم فلانى را وصىّ خود گردانيدم، و پسران خود را در ظاهر با او شريك ساختم، و در باطن او را وصىّ خود كردم، و او را تنها و منفرد ساختم. و اگر امر امامت به من مفوّض بود، آن را در قاسم پسرم
[١]. ميان سال.