تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٥٥
مىديدم كه خوان و سفره را بر چيدهاند و شايد كه من آن را در پيش روى آن حضرت نمىديدم، و چون داخل مىشدم مىفرمود كه: خوان را حاضر سازند و من با آن حضرت رفاقت مىكردم و از آن مىخوردم، و به اين تكرار و ادخال، اذيتى به من نمىرسيد، و چون بعد از خوردن طعام، در نزد غير او طعامى مىخوردم، نمىتوانستم كه به جهت باد آرام گيرم و به خواب نمىرفتم. پس اين حالت را به آن حضرت شكايت كردم و او را خبر دادم به اينكه چون در نزد او چيزى مىخوردم، به جهت آن متأذّى نمىشوم و آزار نمىكشم.
فرمود: «اى ابو سيار، به درستى كه تو طعام گروه شايستگان را مىخورى كه فرشتگان با ايشان مصافحه مىكنند برروى فرشهاى ايشان». مِسمع مىگويد كه: عرض كردم: فرشتگان براى شما ظاهر مىشوند؟ پس حضرت دست خود را بر بعضى از كودكانش ماليد و فرمود كه: «فرشتگان به كودكان ما مهربانترند از ما نسبت به ايشان».
١٠٣٠/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن خالد، از محمد بن قاسم، از حسين بن ابى العلاء، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: حضرت فرمود كه:
«اى حسين!» و دست خود را زد بر پشتىهاى چند كه در آن حجره بود و فرمود كه: «اين پشتىهاست كه مدتى است مديد كه فرشتگان بر اينها تكيه مىكنند، و بسا است كه ما از پرهاى نازك ايشان بر مىچينيم».
١٠٣١/ ٣. محمد، از احمد بن محمد، از على بن حكم روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا مالك بن عطيه احمسى، از ابو حمزه ثمالى كه گفت: داخل شدم بر على بن الحسين عليهما السلام و ساعتى در خانه آن حضرت ممنوع بودم (كه كسى مرا اذن دخول نداد)، بعد از آنكه رخصت يافتم، داخل حجره شدم و آن حضرت چيزى را از زمين بر مىچيد و دست خويش را در پس پرده داخل كرد و آن را داد به كسى كه در خانه بود. عرض كردم كه: فداى تو گردم، اينكه من تو را ديدم كه از زمين بر مىچيدى، چه چيز بود؟ فرمود كه: «زيادتى است از پرهاى ريزه فرشتگان كه آن را جمع مىكنيم، چون خلوت كنيم (يا چون فرشتگان از پيش ما بروند. و بنابر بعضى از نسخ، چون به نزد ما آيند)، آن را تعويذ از براى فرزندان خود مىسازيم».
عرض كردم كه: فداى تو گردم، فرشتگان به نزد شما مىآيند؟ فرمود: «اى ابو حمزه، ايشان پيوسته مزاحم ما مىشوند بر تكيهگاه ما، و بر آن در كنار ما مىنشينند».