تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩٩
السّلام عليك يا على، على عليه السلام در جوابش فرمود كه: «و عليك السّلام. تو را چه مىشود مادرت به عزايت نشيند كه بر من سلام نكردى به امير المؤمنين بودن؟» (كه بگويى السّلام عليك يا امير المؤمنين). آن سوار عرض كرد: بلى، زود باشد كه تو را از وجه اين خبر دهم. تو امير المؤمنين بودى در هنگامى كه بر حق بودى در جنگ صفّين (و بعضى گفتهاند كه: معنى اين است كه در زمانى كه بر حقّ بودى در صفّين، من نيز در صفّين بودم، و اين معنى بسيار سست است). و چون حكمين را (كه مراد از آنها، ابوموسى اشعرى و عمرو بن عاص است)، قراردادى، از تو بيزار شدم، و تو را مشرك ناميدم. پس صبح كردهام كه نمىدانم ولايت و دوستى خود را به كجا صرف كنم، و كه را امام خود دانم؟ به خدا سوگند كه شناختن من هدايت تو را از ضلالت تو كه بدانم بر راه راستى يا گمراهى، دوستتر است به سوى من از دنيا و آنچه در آن است.
على عليه السلام به آن سوار فرمود كه: «مادرت به عزايت نشيند، نزديك به من بايست تا نشانهاى هدايت را به تو بنمايم كه از نشانهاى ضلالت جدا شود». پس آن مرد نزديك به آن حضرت ايستاد، و در بين آنكه آن سوار همچنين به نزديك امير المؤمنين عليه السلام ايستاده بود، ناگاه سوارى روى آورد و مىتاخت تا به خدمت على عليه السلام آمد، و عرض كرد كه: يا امير المؤمنين، مژده باد تو رابه فتح (كه لشكر تو دشمن را شكست دادند). خدا چشم تو را روشن گرداند. و به خدا سوگند كه همه آن قوم كشته شدند.
حضرت فرمود كه: «بعد از آنكه از نهر عبور كردند، يا از پشت آن پيش از عبور؟» عرض كرد كه: بعد از آنكه عبور كردند. فرمود: «دروغ گفتى. به حق آن كسى كه دانه را شكافته و گياه را بيرون آورده و بندگان را آفريده، كه ايشان از نهر هرگز عبور نخواهند كرد، تا كشته شوند».
آن مرد مىگويد: كه بينايى من در امر آن حضرت، زياد شد. و پس سوارى ديگر آمد و اسب خويش را مىتاخت و مثل آنچه سوار اول به حضرت، عرض كرده بود عرض كرد، و امير المؤمنين عليه السلام بر او ردّ فرمود، مثل آنچه بر صاحبش رد فرموده بود. آن مرد صاحب شك مىگويد كه قصد كردم كه بر على حمله كنم و سرش را با شمشير بشكافم. بعد از آن دو سوار آمدند و مىتاختند، چنانچه اسبهاى خود را به عرق آورده بودند، و عرض كردند كه: خدا چشم تو را روشن گرداند، يا امير المؤمنين، بشارت باد تو را به فتح. و به خدا سوگند كه همه آن قوم كشته شدند. على عليه السلام فرمود كه: «آيا از پشت نهر پيش از عبور، يا بعد از آنكه عبور