تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١١٩
را فرو نتواند برد؛ و حال آنكه تو با او باشى.
حضرت على بن موسى الرّضا عليه السلام فرمود: «لا حول و لا قوّة الا باللَّه العلّى العظيم. امّا من اى برادران من، خدا مىداند كه بر آنچه باعث شادى شما باشد، حرص دارم. بار خدايا، اگر چنين مىدانى كه من صلاح ايشان را دوست مىدارم، و به ايشان نيكوكارم، و با ايشان صلهپرورى مىكنم، و بر ايشان مهربانم، و در امور ايشان تعب مىكشم، و سعى و اهتمام خود را به عمل مىآورم در شب و روز، مرا به سبب آن جزاى خيرى عطا كن، و اگر بر غير اين حال باشم، تويى داناى غيبها به غايت، پس مرا جزا ده به واسطه آنچه من سزاوار آن باشم؛ اگر بد باشد، جزاى بد و اگر خوب باشد جزاى خوب. بار خدايا، ايشان را به اصلاح آور، و امور ايشان را به اصلاح آور، و شيطان را از ما و از ايشان دور كن، و ايشان را بر طاعت خود يارى كن، و از براى راه راست خويش ايشان را توفيق ده.
امّا اى برادر من، حرص دارم بر آنچه باعث شادى شما باشد، و سعى تمام در صلاح شما مىكنم و خدا وكيل است بر آنچه ما مىگوييم».
عبّاس گفت: من زبان تو را چه خوب مىشناسم، و بيل تو پيش من گِلى بر نمىدارد. بعد از آن، آن قوم بر اين حال از يكديگر جدا شدند. و خدا رحمت فرستد بر محمد و آل محمد.
٨٣٢/ ١٦. محمد بن حسن روايت كرده است از سهل بن زياد، از محمد بن على و عبيداللَّه بن مرزبان، از ابن سِنان كه گفت: داخل شدم بر ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام، يك سال پيش از آنكه به جانب عراق رود و پسرش على بن موسى الرّضا عليه السلام در پيش روى آن حضرت نشسته بود. پس به من نظر كرد و فرمود كه: «اى محمد، زود باشد كه در اين سال حركتى واقع شود، پس براى آن جزع مكن».
محمد مىگويد كه: عرض كردم كه: چه واقع شد؟ فداى تو گردم، كه آنچه ذكر فرمودى، مرا مضطرب گردانيد. فرمود كه: «مىروم به سوى اين جبّار متكبّرِ (يعنى: مهدى عبّاسى) امّا بدان كه بدى از او نسبت به من به ظهور نمىرسد، و نه از كسى كه بعد از او خواهد بود» (يعنى:
هادى، پسر آن ملعون).
محمد مىگويد كه: عرض كردم: فداى تو گردم، بعد از آن، چه خواهد بود؟ فرمود كه:
«خدا ستمكاران را گمراه مىگرداند و به خود وا مىگذارد، و خدا آنچه خواهد، به فعل مىآورد».