تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢١٥
آن، فلان را زاييد و فلان پسر فلان، از فلانه است و فلان پسر فلان، از فلان است».
بعد از آن فرمود كه: «آيا اين نامها را مىشناسى؟» عرض كردم: نه، به خدا سوگند، فداى تو گردم، پس اگر صلاح دانى كه از اين مرحله، باز ايستى و افشاى آن نكنى، چنين كن.
حضرت فرمود كه: «تو گفتى من نسب خود را مىدانم. من گفتم كه نمىدانى». عرض كردم كه: من عود نمىكنم و ديگر ادعاى علم به نسب خود نمىكنم. حضرت فرمود كه: «در اين هنگام، من نيز عود نخواهم كرد. و سؤال كن از آنچه براى آن آمدهاى». به آن حضرت عرض كردم كه: مرا خبر ده از مردى كه به زن خود گفته باشد كه تو طالق و رهايى به شماره ستارگان آسمان. فرمود كه: «واى بر تو، آيا سوره طلاق را نمىخوانى؟» عرض كردم: بلى، مىخوانم.
فرمود: «بخوان». خواندم كه «فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ»[١]، يعنى: «پس طلاق دهيد زنان را در وقت عده ايشان (كه طهرى است كه به ايشان نزديكى نكرده باشيد، در آن؛ چه آن طهرى است كه از ايام عدّه ايشان است) و شمار و ضبط كنيد عدّه زنان را» (زيرا كه ايشان از ضبط آن عاجز يا پُر در بند آن نيستند).
حضرت فرمود كه: «آيا در اين جا ستارههاى آسمان را مىبينى؟» عرض كردم: نه، و عرض كردم كه: مردى به زن خود گفته باشد كه تو طالق و رهايى به سه طلاق. فرمود كه: «برگردانيده مىشود به سوى كتاب خدا و سنت پيغمبرش محمد»، و فرمود كه: «طلاق، درستى دست به هم نمىدهد، مگر آن طلاقى كه در حال پاكى زن واقع شود، بى آنكه در آن پاكى، با او مجامعت كرده باشد، در حضور دو شاهد مقبول الشهاده» (كه عادل باشند). من با خود گفتم كه: اين، يك نشانه است از براى آنكه حضرت، عالم و امام است.
پس فرمود كه: «سؤال كن». عرض كردم كه: چه مىفرمايى در باب مسح كردن بر مُوزهها؟
تبسّم فرمود و فرمود كه: «چون روز قيامت شود، و خدا هر چيزى را به اصل خودش برگرداند، و پوست را به گوسفند برگرداند، آنها كه بر موزه مسح مىكنند، خواهند ديد كه وضوى ايشان به كجا مىرود؟» من با خود گفتم كه: اين دو نشان.
بعد از آن، به جانب من التفات نمود و فرمود كه: «سؤال كن». عرض كردم كه: مرا خبر ده از خوردن جرّى. فرمود: «به درستى كه خداى عزّوجلّ طائفهاى از بنىاسرائيل را مسخ نمود،
[١]. طلاق، ١.