تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٠٣
ورزيد، و سببش اين بود كه ابو مالك حضرمى كه يكى از رجال هشام بود و از او روايت مىنمود، در ميانه او و ابن ابى عمير در باب چيزى از امر امامت، منازعه واقع شد. ابن ابى عمير مىگفت كه: همه دنيا از براى امام عليه السلام است به طريقه ملكيّت، و امام به آن سزاوارتر است از آنها كه اين، در دنيا در دست ايشان است. و ابو مالك چنين مىگفت كه: ملكهاى مردم از براى ايشان است، مگر آنچه خدا از براى امام به آن حكم فرموده باشد؛ از غنيمت و خمس كه از براى اوست. و اينكه خدا از براى امام قرار داده نيز از برايش بيان فرموده كه آن را در كجا بگذارد، و به آن به چه كيفيت رفتار نمايد. پس، ابن ابى عمير و ابو مالك، به هشام بن حكم راضى شدند كه در ميانه ايشان حَكَم باشد. و به نزد هشام رفتند و هشام براى ابو مالك بر ابن ابى عمير حكم كرد و گفت: حق با ابو مالك است. پس، ابن ابى عمير، غضب كرد و بعد از آن، از هشام دورى نمود.
١٠٦. باب در بيان طريقه و روش امام در نَفس خويش در خوردنى و پوشيدنى، چون متوجه امر امامت شود
١٠٨٠/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابن محبوب، از حمّاد، از حُميد و جابر عبدى روايت كرده است كه گفت: امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: «خدا مرا امام گردانيده از براى خلق خود. پس تنگگيرى را بر من واجب ساخته در حق خودم و در آنچه مىخورم و آنچه مىنوشم و آنچه مىپوشم؛ چون ضعيفان و فقيران مردمان، تا آنكه فقير به فقر من اقتدا كند و به آن راضى باشد و غنّى به غناى خويش از سر به در نرود».
١٠٨١/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از حمّاد بن عثمان، از معلّى بن خنيس روايت كرده است كه گفت: روزى به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه:
فداى تو گردم، بنىعباس و آنچه را كه ايشان در آنند از ناز و نعمت، به خاطر آوردم و با خود گفتم كه: اگر اين امر با شما مىبود، ما با شما به رفاهيت مىگذرانيديم. فرمود كه: «اى معلّى، بسيار دور است آنچه تو گمان كردهاى. به خدا سوگند كه، اگر اين امر با ما مىبود، چيزى نبود، مگر سياست و تدبير و محافظت مردمان در شب و گشتن در روز (از براى جهاد يا غير آن) و پوشيدن جامههاى درشت و خوردن طعامهاى غير لذيذ (يا نان بى نانخورش) و به واسطه غصب خلافت، همه اينها از ما دفع و رفع شد. پس آيا هرگز مظلمه و ستمى را ديدهاى كه