تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٢١
و حضرت حسن به على عليهم السلام دفن شدند، مدفون گرديد. و مادرش امّ فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است، و مادر امّ فروه، أسماء دختر عبدالرحمان پسر ابوبكر است.
١٢٨١/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از عبداللَّه بن احمد، از ابراهيم بن حسن روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا وَهْيب بن حَفْص، از اسحاق بن جرير و گفت كه:
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «سعيد بن مسيّب و قاسم بن محمد بن ابىبكر و ابو خالد كابلى، از معتمدين حضرت على بن الحسين عليه السلام بودند بعد از آن فرمود كه: مادرم از آنها بود كه ايمان آورده و پرهيزگار گرديده و نيكوكار بودند. «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»[١]، يعنى: و خدا نيكوكاران را دوست مىدارد».
و فرمود كه: «مادرم گفت كه: پدرم فرمود كه: اى امّ فروه، به درستى كه من خدا را مىخوانم و دعا مىكنم از براى گناهكاران شيعيان خود در شبانهروزى هزار مرتبه؛ زيرا كه ما در آنچه به ما مىرسد از مصيبتها، صبر مىكنيم بر آنچه مىدانيم از ثواب خدا، و مىدانيم كه در آخر چه خواهد شد، و ايشان صبر مىكنند بر آنچه نمىدانند».
١٢٨٢/ ٢. بعضى از اصحاب ما، از ابن جمهور، از پدرش، از سليمان بن سماعه، از عبداللَّه بن قاسم، از مفضّل بن عمر روايت كرده است كه گفت: ابو جعفر منصور دوانيقى به سوى حسن بن زيد-/ كه از جانب او حاكم بود بر مكّه و مدينه-/، فرستاد كه خانه جعفر بن محمد را به آتش زن؛ در حالى كه جعفر در خانه باشد. پس حسن بن زيد آتش در خانه امام جعفر صادق عليه السلام افكند، و آتش در درِ خانه و دهليز گرفت. امام جعفر صادق عليه السلام بيرون آمد و پا در آن آتش گذاشت، و در آن راه مىرفت و مىفرمود: «منم پسر اصلها و ريشههاى خاك، و منم پسر ابراهيم خليل اللَّه».
١٢٨٣/ ٣. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از برقى، از پدرش، از آنكه او را ذكر كردهاند، از رُفَيد- غلام پسر يزيد بن عمر بن هُبَيره- روايت كرده است كه گفت: ابن هبيره بر من غضب كرد و در باب من سوگند ياد نمود كه مرا بكشد، پس من از پيش او گريختم و پناه بردم به امام جعفر صادق عليه السلام و خبر خود را به آن حضرت اعلام كردم. به من فرمود كه:
[١]. آل عمران، ١٣٤.