تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٥
است كه غائب مىشود در زمان خويش. نزد انقطاع معلوميّت او در نزد مردمان در سال دويست و شصت، بعد از آن ظاهر مىشود، چون شعله آتش زبانهدار كه فروزان باشد در تاريكى شب. پس اگر او را دريابى، چشمت روشن شود».
٩١٤/ ٢٤. على بن محمد، از بعضى از اصحاب ما، از ايّوب بن نوح، از امام على نقى عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون رايت شما بلند شود، در ميان شما بردن اندوه را از زير پاىهاى خود، توقّع داشته باشيد».
٩١٥/ ٢٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، كه از سعد بن عبداللَّه، از ايّوب بن نوح كه گفت: به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه: من اميدوارم كه تو صاحب اين امر باشى و خدا آن را بدون شمشير به سوى تو براند (كه بىجنگ، آن را به تو عطا فرمايد) زيرا كه با تو بيعت شده و درهمها به نام تو سكّه زدهاند. حضرت فرمود كه: «هيچيك از ما نيست كه نامهها به سوى او بيايد و برود و اشاره شود به سوى او به انگشتان (كه معروف و مشهور گردد) و او را از مسائل سؤال كنند و مالها به سوى او برند، مگر آنكه ناگاه كشته شود از روى مكر و فريب، يا در رختخواب خود بميرد، تا آنكه خدا بر انگيزد از براى اين امر، پسرى را كه از ما ولادت و موضع نشو و نماى او پنهان باشد، وليكن در نسب خويش پنهان نباشد».
٩١٦/ ٢٦. حسين بن محمد و غير او، از جعفر بن محمد، از على بن عبّاس بن عامر، از موسى بن هلال كِندى، از عبداللَّه بن عطا، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كردهاند كه گفت: به آن حضرت عرض كردم كه: شيعيان تو در عراق بسياراند و به خدا سوگند، كه در ميانه اهل بيت تو، مثل تو نيست، پس چرا خروج نمىكنى؟ راوى مىگويد كه: حضرت فرمود كه: «اى عبداللَّه پسر عطا، شروع كردهاى كه گوشهاى خويش را فرش كنى از براى احمقان (كه سخن ايشان را بشنوى). آرى، به خدا سوگند كه من، صاحب شما نيستم».
عبداللَّه مىگويد كه: به آن حضرت عرض كردم كه: پس صاحب ما كيست؟ فرمود كه: «نظر كنيد آنكه ولادتش بر مردم مشتبه است، همان صاحب شما است. به درستى كه هيچيك از ما نيست كه به سوى او به انگشتان اشاره شود، و به زبانها خوانده شود (كه انگشت نما باشد و به سر زبان مردمان افتاده باشد) و به خوبى، يا بدى در باب او سخن گويند، مگر آنكه مىميرد از روى غيظ يا بينىاش بر خاك ماليده مىشود» (و اين، كنايه است از ذلّت و خوارى).