تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٥٥
آن، من با خود گفتم- در حالى كه آن حضرت در كار نوشتن بود- كه از او خواهش مىكنم كه اين قلم را كه به آن نوشته به من ببخشد، و چون از نوشتن فارغ شد، شروع فرمود كه با من سخن مىگفت، و در آن حال قلم را به دستمالى كه از براى دوات قرار داده بود مىماليد، تا پاك شود. بعد از آن، فرمود كه: «اى احمد، بگير» و آن قلم را به من داد. عرض كردم كه: فداى تو گردم، من بسيار غمناكم براى چيزى كه به من مىرسد در حقّ خودم، و خواستم كه از پدرت بپرسم و آن از برايم مقدّر نشد.
فرمود كه: «اى احمد، آن چه چيز است؟» عرض كردم كه: اى سيّد من، براى ما روايت شده از پدرانت كه خواب پيغمبران بر قفاهاى ايشان است، و خواب مؤمنان بر دستهاى راست ايشان، و خواب منافقان بر دستهاى چپ ايشان، و خواب شياطين بر روىهاى ايشان (كه پيغمبران بر پشت مىخوابند، و مؤمنان بر دست راست، و منافقان بر دست چپ، و شياطين بر رو).
آن حضرت عليه السلام فرمود كه: «امر، همچنين است». عرض كردم كه: اى آقاى من، من منتهاى سعى را به عمل مىآورم كه بر دست راست خود بخوابم و مرا ممكن نمىشود و بر دست راست كه مىخوابم، مرا خواب نمىگيرد. حضرت ساعتى ساكت شد، بعد از آن فرمود كه:
«اى احمد، نزديك من بيا». من به آن حضرت نزديك شدم، پس فرمود كه: «دستت را در زير جامههاى خويش داخل كن». من آن را داخل كردم. پس آن حضرت دستش را از زير جامههاى خود بيرون آورد و آن را در زير جامههاى من در آورد و سه مرتبه دست راست خود را بر پهلوى چپ من ماليد و دست چپ خود را بر طرف راست من ماليد.
احمد مىگويد كه: از آن زمان كه آن حضرت عليه السلام با من چنين كرد تا حال، نمىتوانم كه بر دست چپ بخوابم و بر دست چپ اصلًا مرا خواب نمىگيرد.
١٢٥. باب در بيان مولد حضرت صاحب الزمان عليه السلام
آن حضرت عليه السلام متولّد شد در وقتى كه نيمهاى از ماه شعبان گذشته بود در سال دويست و پنجاه و پنجم از هجرت.
١٣٥٧/ ١. حسين بن محمد اشعرى، از معلّى بن محمد، از احمد بن محمد روايت كرده