تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٨٩
الْعالَمِينَ* وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا» محمد «بَعْضَ الْأَقاوِيلِ* لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ»[١]، يعنى: «به درستى كه [ولايت على عليه السلام]، فرستاده شده است بر محمد صلى الله عليه و آله، از جانب پروردگار عالميان به وساطت جبرئيل عليه السلام و اگر محمد صلى الله عليه و آله، بر ما به افترا و دورغ، مىبست پارهاى از سخنان را چنانچه شما گمان مىكنيد، هر آينه مىگرفتيم از وى دست راست او را (يا او را مىگرفتيم به قوّت و قدرتى كه داريم) پس هر آينه مىبريديم از او، بند دل او را» (و آن رگى است در دل كه چون بريده شود، صاحب آن بميرد).
بعد از آن، گفتار را برگردانيده و فرموده: [انّ ولاية على] «لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»؛ به درستى كه ولايت على عليه السلام، هر آينه پندى است از براى پرهيزكاران» و حضرت فرمود: «از براى دانايان (و در قرآن «وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ» واقع است). «وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ* وَ إِنَّهُ» عليا «لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ* وَ إِنَّهُ» ولايته «لَحَقُّ الْيَقِينِ* فَسَبِّحْ» يا محمد «بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»[٢]. (و در قرآن، به جاى على و ولايته، ضمير غائب واقع است و يا محمد، مذكور نيست). و ترجمه آن، چنانچه در حديث است، اين است: «و به درستى كه ما هر آينه مىدانيم كه بعضى از شما تكذيب كنندگانند. و به درستى كه على، سبب حسرت و اندوه است بر كافران. و به درستى كه ولايت آن حضرت، درست و راست است بى گمان (يعنى: محض يقين است كه هيچ شكى در آن نيست). پس تسبيح گوى اى محمد، به نام پروردگار خود كه بزرگ است» (يعنى: تنزيه نماى او را از صفات نالايق و ناسزا). و حضرت فرمود كه: «خدا مىفرمايد كه: شكر كن پروردگار بزرگ خويش را كه اين افزونى و فضيلت را به تو عطا فرمود».
و عرض كردم كه: قول آن جناب: «لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى آمَنَّا بِهِ»؟ (و اين آيه در سوره جن است و در صدر آن، وَ أَنَّا واقع است، و بعد از آنچه مذكور شد، چنين است كه: «فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً»[٣])، يعنى: «و به درستى كه ما، يا وحى شده كه ما در هنگامى كه شنيديم قرآن را كه سبب هدايت است». و حضرت فرمود كه: «هدى، ولايت است، ايمان آورديم به آن» و حضرت فرمود كه: «ايمان آورديم به مولى و صاحب اختيار خويش. پس هر كه ايمان آورد به پروردگار خويش، نترسد از نقصان و نرسيدن امر ناخوشى».
راوى مىگويد كه: عرض كردم كه: اين تنزيل است؟ فرمود: «نه، بلكه تأويل است».
[١]. حاقّه، ٤٣- ٤٦.
[٢]. حاقّه، ٤٨- ٥٢.
[٣]. جن، ١٣.