تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٥١
كردند. پيغمبر صلى الله عليه و آله را از اين كردار اندوه سختى داخل شد كه اندازه آن را خدا مىدانست.
پس، به نزد ابوطالب رفت و گفت كه: اى عمو، حسب و شأن مرا در ميانه خويش چگونه مىبينى؟ ابوطالب به آن حضرت عرض كرد كه: اى پسر برادر من، مطلوب از اين سؤال چيست؟ پيغمبر اين خبر را به او گفت، و ماجرا را بيان فرمود. پس ابوطالب حمزه را طلبيد و شمشير بر گرفت، و به حمزه گفت كه: بچهدان شتر را برگير، و به جانب آن قوم روان گرديد و پيغمبر صلى الله عليه و آله با او بود، و به نزد قريش آمد و ايشان در گرداگرد خانه كعبه بودند، و چون او را ديدند، آثار بدى و خشم و كجخلقى را در روى او دانستند، بعد از آن به حمزه فرمود كه:
بچهدان شتر را بر سبيلهاى ايشان بمال، و حمزه چنان كرد تا به آخر ايشان رسيد.
پس، ابوطالب رو به جانب پيغمبر آورد و عرض كرد كه: اى پسر برادر من، حسب و شأن تو در ميان ما اين است».
١٢٢٢/ ٣١. على، از پدرش، از ابن ابى نصر، از ابراهيم بن محمد اشعرى، از عبيد بن زراره، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون ابوطالب وفات فرمود، جبرئيل عليه السلام بر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرود آمد و عرض كرد كه: يا محمد، از مكّه بيرون رو كه تو را در آن يار و ياورى نيست، و قريش بر پيغمبر صلى الله عليه و آله شوريدند و آن حضرت گريزان از مكّه بيرون رفت تا آمد به جانب كوهى در مكّه كه آن را حجون مىگويند، پس به سوى آن كوه منتقل گرديد».
١٢٢٣/ ٣٢. على بن محمد بن عبداللَّه و محمد بن يحيى، از محمد بن عبداللَّه روايت كردهاند و آن را مرفوع ساخت از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «ابوطالب مسلمان شد به حساب جمل (يعنى: به حساب ابجد) و به هر زبانى كه گويا گرديد (و مراد آن است كه به تمام شصت و سه لغت، اظهار ايمان و اسلام نمود.
و در مناقب ابن شهر آشوب از ابى وزانه نقل شده كه گفت: سوگند ياد مىكنم به آن خدايى كه غير از او خدايى نيست، كه ابوطالب فوت نشد، تا آن كه ايمان آورد به زبان اهل حبشه، و به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد كه: يا محمد، آيا لغت حبشى را مىفهمى؟ حضرت فرمود كه: «اى عمو، خدا همه سخنان را به من تعليم داده». ابوطالب گفت: يا محمد اسِدَنْ ملصاقا فاطالاه، يعنى: گواهى مىدهم از روى اخلاص كه خدايى نيست، مگر خدايى كه جامع جميع صفات كمال است. پس رسول خدا صلى الله عليه و آله گريست و فرمود كه: «خدا چشم مرا به ابوطالب