تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨١
نماييد تا هنگامى كه مرگ بر شما ظاهر شود).
و محمد بن على، جعفر بن محمد را وصىّ خود گردانيد، و او را امر كرد كه كفن كند او را در بُرد يمانى خودش كه در آن نماز جمعه را به جا مىآورد، و او را به عمامهاش مُعمّم گرداند، و قبر او را چهار گوش نمايد، و آن را مقدار چهار انگشت بر نشاند، و در نزد دفنش بندها و گرههاى آن را كه در نزد سر و پا مىباشد، از او بگشايد (و بعضى گفتهاند كه معنى عبارت آن است كه: آن حضرت را در جامههاى دوخته دفن نكند. و اين، به گمان حقير ظاهرتر است؛ زيرا كه اطْمار بر وزن انبار كه در اين عبارت است، جمع طِمْر به كسر طا و سكون ميم است، و آن به معنى جامه كهنه است و به معنى بند و گره در كتب لغت به نظر نرسيده). بعد از آن، حضرت به شهود فرمود كه: برگرديد، خدا شما را رحمت كند». حضرت صادق عليه السلام فرمود كه:
«بعد از آن، كه برگشتند، من به پدرم عرض كردم كه: اى پدر، در امثال اين امور، احتياج نبود كه بر آن شاهد گرفته شود؟ پدرم فرمود كه: اى فرزند عزيز من، خوش نداشتم كه تو مغلوب شوى، و نمىخواستم كه كسى بگويد كه پدر او را وصىّ خود نگردانيده، و خواستم كه حجّت از براى تو ثابت باشد» (چه وصيّت ظاهره چنانچه مذكور شد دليل بر امامت است).
٧١. باب در بيان اشاره و نصّ بر ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام
٨٠١/ ١. احمد بن مهران، از محمد بن على، از عبداللَّه قلاء، از فيض بن مختار روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: مرا دستگيرى كن از آتش دوزخ و بفرما كه كى امام است از براى ما بعد از تو؟ پس حضرت امام موسى عليه السلام بر آن حضرت داخل شد و آن حضرت در آن روز كودك، يا پسر امردى[١] بود. حضرت فرمود كه: «همين، صاحب و امام شما است، پس چنگ در زن به او».
٨٠٢/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از على بن حكم از ابو ايّوب خرّاز، از ثُبَيت، از معاذ بن كثير، از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفت: به آن حضرت عرض كردم كه: سؤال مىكنم از خدايى-/ كه پدرت را به جهت تو اين مرتبه را روزى كرده-/ آن كه تو را به جهت فرزندت مثل آن را پيش از مردن روزى كند. حضرت فرمود كه: «خدا اين را به فعل آورده».
[١]. بىريش و جوان.