تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٧
از روح و ساكن باشد بعد از حركت (يا آن حركتهاى عجيبه كه از آن مىديديد، و شجاعتها كه از آن مشاهده مىكرديد)، و خاموش باشد بعد از سخن گفتن (يا آن سخنانى كه از آن مىشنيديد و علوم الهى و معارف نامتناهى كه از آن فرا مىگرفتيد)، بايد كه شما را پند دهد سكون من، و فرو افتادن آواز ضربتهاى من (يا آرميدن قواى من) و بيكار شدن اعضاى من؛ زيرا كه آن پند دهندهتر است شما را از سخنگوى بليغ.
وداع مىكنم شما را مانند وداع كسى كه منتظر ملاقات باشد و در فردا (رجعت يا قيامت) روزهاى مرا خواهيد ديد و بزرگىهاى مرا مشاهده خواهيد كرد و خداى عزّوجلّ امور نهانى مرا آشكار مىنمايد، و پرده از روى آن بر خواهد داشت (كه آنچه كردم به جهت رضاى خدا و بر پا داشتن ملّت و ترويج شريعت بوده، نه براى طلب دنيا و رياست). و مرا مىشناسيد بعد از آنكه جاى من خالى شود (كه من از ميان شما بروم و غير من به جاى من بشيند).
اگر باقى بمانم، خود ولىّ خون خود خواهم بود، و اگر باقى نمانم، فنا و نيستى وعدهگاه ما است. پس عفو كردن و گذشتن از گناه بدكار از براى من قربت و عبادتى است عظيم، و از براى شما ثوابى است بزرگ. پس عفو كنيد گناهى را كه از گناهكاران صادر شده، و روى بگردانيد از انتقام و از آن در گذريد. «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ»[١]، يعنى: «آيا دوست نمىداريد كه خدا شما را بيامرزد؟».
(و مراد اين است كه چنانچه شما دوست مىداريد كه خدا شما را بيامرزد و مورد عتاب و مؤاخذه نشويد، همچنين از براى برادران خويش دوست داريد كه مورد عتاب و مؤاخذه نباشند، با آنكه عفو شما موجب آمرزش شما است).
پس زهى حسرت و ندامت بر صاحب غفلتى كه عمرش بر او حجّت باشد، يا ايّام زندگانيش او را به سوى بدبختى بكشاند. خداى تعالى ما و شما را بگرداند از آنها كه رغبت دنيا دست ايشان را از طاعت خدا كوتاه نمىگرداند، و مانع ايشان نمىباشد، و بعد از مردن، شدّتى بر ايشان فرود نمىآيد (كه باعث زشتى كار ايشان باشد). و جز اين نيست كه ما از آن خداونديم (و به كمند بندگى او در بند)، و به واسطه او موجوديم» (و بعضى گفتهاند كه ما از براى مرگ آفريده شدهايم و بازگشت ما به سوى مرگ است).
[١]. نور، ٢٢.