تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩٩
سؤال نمودم كه كيست آنكه بعد از تو امام مىباشد؟ مرا خبر داد كه تو امامى بعد از او. و چون حضرت صادق عليه السلام وفات فرمود، مردم به طرف راست و چپ رفتند و حيران بودند، و من و يارانم قايل بوديم به امامت در شأن تو. پس تو نيز مرا خبر ده كه كيست آنكه بعد از تو امام مىباشد از فرزندانت؟ فرمود كه: «پسرم فلانى».
٨٢٩/ ١٣. احمد بن مهران، از محمد بن على، از ضحّاك بن اشعث، از داود بن زَربى روايت كرده است كه گفت: مالى را به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام آوردم، پس بعضى از آن را گرفت، و برخى از آن را وا گذاشت. عرض كردم كه: خدا تو را به اصلاح آورد، براى چه آن را در نزد من گذاشتى؟ فرمود: «به درستى كه صاحب امر امامت، اين را از تو طلب خواهد نمود».
پس چون خبر وفات آن حضرت به ما رسيد، پسرش، حضرت امام رضا عليه السلام، مرا طلبيد و آن مال را از من خواست و من آن را تسليم آن حضرت كردم.
٨٣٠/ ١٤. احمد بن مهران، از محمد بن على، از ابوالحكم ارمنى روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا عبداللَّه بن ابراهيم بن على بن عبداللَّه بن جعفر بن ابىطالب، از يزيد بن سليط زيدى و ابوالحكم گفت: و نيز مرا خبر داد عبداللَّه بن محمد بن عماره جَرمى، از يزيد بن سليط كه گفت: امام موسى كاظم عليه السلام را ملاقات كردم در بين راه مكّه و ما اراده عُمره داشتيم. عرض كردم كه: فداى تو گردم، آيا اين موضعى را كه ما در آن هستيم، خوب مىشناسى؟ حضرت فرمود: «آرى، پس آيا تو اين را خوب مىشناسى؟» عرض كردم: آرى، من با پدرم در اينجا تو را ملاقات كرديم، و تو با حضرت صادق عليه السلام بودى و برادران تو با آن حضرت بودند.
پس پدرم به آن حضرت عرض كرد كه: پدر و مادرم فداى تو باد! همه شما امامان مطهر و معصوميد و كسى از مرگ، عارى نمىباشد (و هر كسى لباس مرگ را خواهد پوشيد)، پس نشانهاى را براى من بيان فرما كه حديث كنم به آن، كسى را كه بعد از من، مرا جانشين مىشود، تا گمراه نگردد.
فرمود: «آرى اى ابو عبداللَّه، اين جماعت فرزندان منند و اين سيّد و بزرگ ايشان است» و اشاره فرمود به سوى تو و فرمود كه: «به او تعليم شده كه حكمتها (يا حكم)، در ميان مردمان و فهم و سخاوت و معرفت به آنچه مردم به آن محتاجاند و آنچه در آن اختلاف دارند از امر دين و دنياى خويش، و در اوست خوش خلقى و حسن جواب و او درى است از درهاى