تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٥١
پس حضرت به او نوشت كه: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، به درستى كه خدا صاحب وسعت و كرم است و ثواب او را بر عمل ضامن شده و اندوه را بر تنگى (يعنى: عقاب را بر ترك طاعت) هيچ مالى حلال نيست، مگر از راهى كه خدا آن را حلال گردانيده. و به درستى كه خمس، يارى ماست بر قرض ما و بر عيالهاى ما و بر مواليان ما و آنچه آن را بذل و بخشش مىكنيم و بعضى از ناموس و حسب يا تن و بدن خويش را مىخريم از آنكه از حمله بردن و قهر كردن او مىترسيم. پس آن را از ما دور مگردانيد و خود را از دعاى ما محروم مكنيد، هر وقت كه بر آن قادر باشيد؛ زيرا كه بيرون كردن آن كليد روزى شما و بردن گناهان شما است و چيزى است كه نفسهاى خويش را به واسطه آن به صلاح مىآوريد، يا همان صلاح آوردن شما است نفسهاى خويش را و راست كردن و درست نمودن آن از براى روز درويشى و حاجتمندى شما كه روز قيامت است. و مسلمان كسى است كه وفا كند از براى خدا به آنچه به سوى او عهد فرموده، و مسلمان آن نيست كه به زبان اجابت كند و به دل مخالفت ورزد. و السّلام».
١٤٤٦/ ٢٦. و به همين اسناد از محمد بن زيد روايت است كه گفت: گروهى از خراسان به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام آمدند و از آن حضرت درخواستند كه ايشان را از خمس در حلّ قرار دهد و از ايشان نگيرد و حلال كند. فرمود: «چه قدر مكر و حيله است اينكه شما مىگوييد و بسيار بد است، دوستى را با ما خالص مىگردانيد به زبانهاى خويش و دور مىكنيد از ما حقّى را كه خدا آن را از براى ما قرار داده و ما از براى آن اهل گردانيده و آن خمس است. ما يكى از شما را در حلّ قرار نمىدهيم، قرار نمىدهيم، قرار نمىدهيم».
١٤٤٧/ ٢٧. على بن ابراهيم، از پدرش روايت كرده است كه گفت: در خدمت امام محمد تقى عليه السلام بودم در هنگامى كه صالح بن محمد بن سهل بر او داخل شد و صالح در قم به جهت آن حضرت متوجّه وقف بود، پس عرض كرد كه: اى آقاى من، مرا از ده هزار درم يا دينار در حَلّ قرار ده و مرا حلال كن؛ زيرا كه من آن را خرج كردهام. حضرت به او فرمود كه: «تو در حلّى». پس آن هنگام كه صالح بيرون رفت، حضرت جواد عليه السلام فرمود كه: «يكى از ايشان بر مىجهد و مسلّط مىشود بر مالى چند كه حقّ آل محمد و يتيمان ايشان و بيچارگان و درويشان و رهگذريان ايشان است و آن را فرا مىگيرد، بعد از آن مىآيد و مىگويد كه مرا در حل قرار ده و حلال كن. آيا او را چنان مىبينى كه گمان كرده باشد كه من مىگويم حلال