تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٤٩
ايشان پاك و پاكيزه باشد و فرزند شبهه نباشند».
١٤٤١/ ٢١. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از احمد بن محمد بن ابى نصر، از محمد بن على، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: آن حضرت را سؤال كردم از آنچه بيرون مىآورند از دريا؛ از مرواريد و ياقوت و زبرجد و از معدنهاى طلا و نقره كه در هر يك از آنها چه چيز واجب است؟ فرمود: «هرگاه بهاى آن به يك دينار شرعى برسد، در آن خمس است».
١٤٤٢/ ٢٢. محمد بن حسن و على بن محمد روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن مهزيار كه گفت: به آن حضرت نوشتم كه: اى آقاى من، مردى مالى به او تسليم شده كه به آن حجّ به جا آورد، آيا بر اين مرد خمس واجب است در اين مال در هنگامى كه به او منتقل مىگردد، يا بر آنچه زياد آيد در دست او بعد از جا آوردن حجّ؟ پس آن حضرت عليه السلام در جواب نوشت كه: «خمس بر او واجب نيست».
١٤٤٣/ ٢٣. سهل بن زياد، از محمد بن عيسى، از على بن حسين بن عبد ربّه روايت كرده است كه گفت: حضرت امام رضا عليه السلام بخششى به نزد پدرم فرستاد، پس پدرم به آن حضرت نوشت كه: آيا در آنچه به سوى من فرستادهاى، خمسى هست؟ حضرت به پدرم نوشت كه:
«خمسى بر تو نيست در آنچه صاحب خمس آن را فرستاده است».
١٤٤٤/ ٢٤. سهل، از ابراهيم بن محمد همدانى روايت كرده است كه گفت: به امام على نقى عليه السلام نوشتم كه: على بن مهزيار نامه پدرت را بر من خواند در باب آنچه آن را واجب ساخته بود بر صاحبان مزارع: از نصف سُدس (كه دوازده يك باشد) بعد از مؤونت و اخراجات كه متحمّل مىشود و آنكه بر كسى كه مزرعهاش با مؤونت او برابر نباشد و كفايت نكند نصف سدس و غير آن نيست، پس كسانى كه در نزد ما هستند، در اين باب اختلاف كردند و گفتند:
خمس واجب است بر صاحب مزرعه، بعد از مؤونت (يعنى: مؤونت مزرعه و خراج آن نه مؤنت مرد و عيال او) پس آن حضرت عليه السلام نوشت كه: «بر او خمس واجب است، بعد از مؤونت خود و عيالش و بعد از خراج سلطان».
١٤٤٥/ ٢٥. سهل، از احمد بن مثنّى روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا محمد بن زيد طبرى و گفت كه: مردى از تاجران اهل فارس، از بعضى از مواليان ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام نوشت و از آن حضرت خواهش داشت كه او را رخصت دهد در ندادن خمس،