تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٤٥
حلال نيست كه از خمسدار چيزى را بخرد تا حقّ ما به ما برسد».
١٤٣٥/ ١٥. احمد بن محمد، از محمد بن سنان، از يونس بن يعقوب، از عبدالعزيز بن نافع روايت كرده است كه گفت: دستورى طلب نموديم كه بر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام داخل شويم و كسى را به خدمت آن حضرت فرستاديم، پس به سوى ما فرستاد كه: «دو تا دوتا داخل شويد». بعد از آن من و مردى كه همراه من بود، داخل شديم و به آن مرد گفتم كه: دوست مىدارم كه تو سر سخن را باز كنى و ابتدا نمايى به سؤال كردن از آن حضرت. گفت: چنان خواهم كرد و بعد از آنكه به خدمت آن حضرت رسيديم، به آن حضرت عرض كرد كه: فداى تو گردم، پدرم از كسانى بود كه بنىاميّه ايشان را اسير كرده بودند و من اين را دانستهام كه بنىاميّه را جايز نبود كه چيزى را حرام كنند و نه آنكه حلال گردانند و از براى ايشان نبود از آنچه در دست ايشان بود؛ نه كم و نه بسيار. و جز اين نيست كه آن از براى شما است، پس هرگاه به خاطر آورم آنچه را كه در آن بودهام، يعنى: آنچه را كه در آنم (و بنابر بعضى از نسخ كافى، هرگاه به خاطر آورم آن خلاف سنّتى را كه در آنم) به جهت آن چيزى در دل من داخل مىشود كه نزديك است، عقل مرا بر من تباه كند و ديوانه شوم.
حضرت به آن مرد فرمود كه: «تو در حلّى از آنچه از اين امر اتّفاق افتاده و هر كسى كه در مثل حال تو باشد بعد از من، از اين امر در حلّ است و همه را حلال كردم».
عبدالعزيز مىگويد: پس ما برخاستيم و بيرون آمديم و معتِّب غلام آن حضرت ما را پيشى گرفته بود به سوى جماعتى كه بر درِ خانه نشسته بودند و انتظار رخصت امام جعفر صادق عليه السلام مىكشيدند و به ايشان گفته بود كه: عبدالعزيز بن نافع، فيروزى يافت به چيزى كه هرگز هيچكس به مثل آن فيروزى نيافته به او. گفته بودند كه: آن چيست؟ معتّب آن را از براى ايشان تفسير و بيان نموده بود. پس دو كس برخاستند و بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدند: يكى از آن دو نفر عرض كرد كه: فداى تو گردم، پدرم از جمله اسيران بنىاميّه بود و من مىدانم كه بنىاميّه را از اين امر اندك و بسيارى نبود و من دوست مىدارم كه مرا از آن در حلّ قرار دهى و حلال كنى. فرمود كه: «آيا اين امر به ما مفوّض است؟ چنان نيست، اختيار آن، با ما نمىباشد و ما را نمىرسد كه حلال گردانيم و نه آنكه حرام سازيم». پس آن دو مرد بيرون رفتند و حضرت صادق عليه السلام خشم فرمود و در آن شب كسى بر آن حضرت داخل نشد، مگر اينكه آن حضرت در سخن گفتن با او ابتدا مىفرمود و مىفرمود كه: «از فلانى تعجّب نمىكنيد كه به