تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٩٩
مىكنم از براى پسرش على كه دوست و ياور من و شاهد من در ميان خلق من و امين من بر وحى من. بيرون مىآورم از او حسن را كه مردم را به راه من بخواند و خزينهدار علم من باشد و اين امر خلافت و امامت را كامل و تمام مىگردانم به پسرش م ح م د كه رحمت و بخشايشى است از براى عالميان. بر اوست كمال موسى و حسن عيسى و صبر ايّوب؛ چه اين صفات در او كمال ظهور دارد و دوستان من در زمان او خوار و بىمقدار باشند و دشمنان من سرهاى ايشان را به هديه از براى يكديگر بفرستند؛ چنانچه سرهاى ترك و ديلم را به هديه از براى يكديگر مىفرستند. پس ايشان را بكشند و بسوزانند و ايشان در نهايت ترس و بيم باشند و دشمنان من ايشان را مضطرب ساخته باشند. زمين به خونهاى ايشان رنگ شود و واويلاه و فرياد و فغان در ميان زنان ايشان ظاهر گردد. اين گروه، دوستان مناند از روى راستى و درستى كه بخصوص ايشان هر فتنه كورى تارى را دفع مىكنم. و به ايشان زلزلهها و عذابها را برطرف مىسازم و سنگينىها و بندها را بر مىدارم. «أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»[١]؛ يعنى: آن گروه كه در مصيبت اذيّت دشمنان و غيبت امام زمان صبر و شكيبايى مىورزند بر ايشان است رحمتهاى بسيار از جانب پروردگار ايشان و نعمت عظيمه و آن گروه ايشانند كه راه يافتگانند به مذهب حقّ و راه راست».
عبدالرحمان بن سالم مىگويد كه: ابوبصير گفت: اگر در مدّت عمر خويش چيزى غير از اين حديث را نمىشنيدى تو را بس بود. پس اين را از آنكه قابليّت آن را نداشته باشد، نگاه دار و به او مگو.
١٣٩١/ ٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از حمّاد بن عيسى، از ابراهيم بن عمر يمانى، از ابان بن ابى عيّاش، از سليم بن قيس و محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابن ابى عمير، از عمر بن اذينه و على بن محمد، از احمد بن هلال، از ابن ابى عمير، از عمر بن اذينه، از ابا ابى عيّاش، از سليم بن قيس روايت كردهاند كه گفت: شنيدم از عبداللَّه بن جعفر طيّار كه مىگفت: من و امام حسن و امام حسين و عبداللَّه بن عبّاس و عمر بن امّ سلمه و اسامة بن زيد در نزد معاويه بوديم كه در ميان من و معاويه سخنى رفت، پس من به معاويه گفتم كه: شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مىفرمود: «من سزاوارترم به مؤمنان از خود ايشان و بعد از من، برادرم
[١]. بقره، ١٥٧.