تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٩٥
شوهر من و نام دو پسر من و نام اوصياى از فرزندان من، و پدرم اين را به من عطا فرموده كه مرا به اين امر مژده دهد و شاد و خوشحال گرداند.
جابر عرض كرد كه: پس مادرت فاطمه عليها السلام آن لوح را به من عطا فرمود و من آن را خواندم و در نوشتم و از روى آن، نسخهاى برداشتم. پدرم فرمود كه: آيا تو را ميل و رغبتى هست كه آن را به من بنمايى؟ جابر عرض كرد: آرى، پس پدرم با جابر همراه شد و تا منزل جابر رفت و جابر نامهاى از پوست آهو بيرون آورد. پدرم فرمود كه: اى جابر، در نامه و نوشته خويش نظر كن تا من بر تو بخوانم. پس جابر در نسخه خود نظر كرد و پدرم آن را خواند و يك حرف از آنچه پدرم خواند با يك حرف از آنچه در نسخه جابر بود، مخالف نبود. پس جابر عرض كرد كه: شهادت مىدهم به خدا كه من اين را همچنين در لوح ديدم كه نوشته بود:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، اين نامه و نوشتهاى است از جانب خداى ارجمند و غالب در جميع احوال كه هيچكس بر او غالب نشود و گرد مذلّت بر دامن كبريايى او ننشيند و صوابكار و درستكردار است در جميع افعال، كه هر چه كند بر وفق حكمت و مصلحت باشد، به سوى محمد، يا از براى محمد كه پيغمبر اوست و از جانب او خبر مىدهد و نور او كه خلائق را هدايت مىكند و ايلچى او كه كار مردم را به اصلاح مىآورد و پرده او كه در ميانه او بندگان او واسطه است و دليل او كه خلائق را رهنمايى مىكند. و جبرئيل اين نامه را فرود آورد از نزد پروردگار عالميان. اى محمد، نامهاى مرا تعظيم كن و نعمتهاى آشكار مرا شكرگزارى كن و نعمتهاى نهانى مرا دانسته انكار مكن، منم خداى جامع جميع صفات كمال كه هيچ خدايى نيست، مگر من كه پشت گردنكشان و ستمكاران را مىشكنم و ستمرسيدگان را يارى مىكنم و اهل دين را جزا مىدهم. به درستى كه منم آن خدايى كه خدايى نيست، مگر من پس هر كه غير فضل مرا اميد داشته باشد، يا از غير عدل و دادخواهى من ترسد، او را عذاب كنم؛ چنان عذابى كه يكى از همه عالميان را آن نوع عذاب نكنم. پس مرا پرستش كن و بس و بر من توكّل نما و امور خويش را به غير من وا مگذار. به درستى كه من هيچ پيغمبرى را نفرستادهام كه روزگارش كامل و تمام شود و مدّت عمرش به سر آيد، مگر آنكه وصى را از برايش قرار دادهام. و به درستى كه من تو را افزونى دادم بر همه پيغمبران و وصىّ تو را زيادتى دادم بر جميع اوصياى ايشان و تو را نواختم به دو شير بچه و دو فرزند زادهات- حسن حسين- پس حسن را معدن علم خود گردانيدم بعد از آنكه عمر پدرش