تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٨٣
وارد شد كه مرا رخصت داده بود. بعد از آن نوشتم كه: من همتاى محمد بن عبّاس شدم و بنا چنان است كه با او همكجاوه باشيم و من به ديانت و نگاهدارى او وثوق و اعتمادى دارم.
توقيع وارد شد كه: «اسدى خوب همتايى است، پس اگر او بيايد، ديگرى را بر او اختيار مكن». بعد از آن، اسدى آمد و با او همتا و همكجاوه شدم.
١٣٧٤/ ١٨. حسين بن على علوى روايت كرده و گفته است كه: مجروح شيرازى، مالى را از براى ناحيه مقدّسه به مرداس بن على سپرد و در نزد مرداس، مالى از تميم بن حنظله بود كه از براى آن حضرت فرستاده بود. پس توقيعى بر مرداس وارد شد كه: «مال يتيم را بفرست به آنچه شخص شيرازى به رسم امانت به تو سپرد».
١٣٧٥/ ١٩. على بن محمد، از حسن بن عيسى عريضى كه مكنّى است به ابو محمد، روايت كرده است كه چون امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت، مردى از اهل مصر با مال بسيارى كه از براى ناحيه مقدّسه بود، به مكّه وارد شد، پس مردم بر او اختلاف كردند. بعضى از ايشان گفتند كه: ابو محمد عليه السلام از دنيا رفت بى آنكه فرزندى داشته باشد كه جانشين او باشد و جعفر برادرش جانشين او است. و بعضى از ايشان گفتند: ابو محمد از دنيا رفت. بعد از آنكه فرزندى از برايش به هم رسيد كه جانشين اوست. پس آن مصرى مردى را به جانب سامره فرستاد كه مكنّى بود به ابوطالب و ابوطالب وارد سامره شد و نامهاى با او بود كه آن مرد مصرى نوشته بود. پس به نزد جعفر كذّاب رفت و او را از دليلى كه روشن باشد، سؤال كرد.
جعفر گفت: در اين وقت ميّسر نمىشود. ابوطالب به در خانه صاحب الامر عليه السلام رفت و نامه را به اصحاب ما (يعنى: دربانان آن حضرت) رسانيد، پس توقيع بيرون آمد كه: «خدا تو را در مصيبت صاحبت كه تو را فرستاده، مزد دهد كه او وفات كرد و وصيّت نمود در باب مالى كه همراه او بود به مرد معتمد امينى كه در آن عمل كند به آنچه دوست دارد» (يا واجب باشد بنابر اختلاف نسخ كافى) و جواب نامهاى كه آورده بود به او رسيد.
١٣٧٦/ ٢٠. على بن محمد روايت كرده و گفته است كه: مردى از اهل آبه (كه شهرى است افريقيه، يا دهى است نزديك به ساوه) چيزى را بر داشت كه به ناحيه مقدّسه برساند و در آبه شمشيرى را فراموش كرده بود و آنچه همراه او بود، فرستاد. حضرت به او نوشت كه:
«چيست خبر شمشيرى كه آن را فراموش كردى؟»
١٣٧٧/ ٢١. حسن بن خفيف، از پدرش روايت كرده است كه گفت: كسى غلامى چند به