تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٧
دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»[١]، و در دل خود گفتم نه آنكه در نامه نوشتم كه: مؤمنان را در اينجا كه مىبينى؟ و مراد از آن، كيانند؟ پس جواب برگشت كه: «وليجه، آن كسى است كه مردم او را بر پا مىكنند از براى امر امامت، غير از ولىّ امر، و آنكه در حقيقت و نفس الأمر، اين منصب را داشته باشد. و نفس تو در باب مؤمنان با تو سخن گفت كه: ايشان در اين موضع كيانند؟ ايشان امامانى هستند كه پناه و زنهار مىدهند بر خدا و خدا زنهار و امان ايشان را اجازه مىكند و قبول مىفرمايد».
١٣٣٩/ ١٠. اسحاق روايت كرده و گفته است كه: حديث كرد مرا ابو هاشم جعفرى و گفت كه: تنگى زندان و سختى و آزار بند و زنجير را به امام حسن عسكرى عليه السلام شكايت كردم. پس حضرت به من نوشت كه: «تو امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى كرد»، و در وقت ظهر مرا بيرون آوردند و در منزل خود نماز كردم؛ چنانچه آن حضرت فرموده بود.
و در تنگى و پريشانى بودم و خواستم كه به آن حضرت نامهاى بنويسم و در آن نامه، دينارى چند از او طلب كنم، وليكن شرم كردم و ننوشتم. و چون به منزل خويش رفتم، صد دينار به سوى من فرستاد و به من نوشته بود كه: «هر وقت تو را حاجتى باشد، شرم مكن و حشمت مرا مانع قرار مده و آن حاجت را طلب كن كه تو خواهى ديد آنچه را كه دوست مىدارى و آنچه مىخواهى مىدهم. ان شاء اللَّه تعالى».
١٣٤٠/ ١١. اسحاق، از احمد بن محمد بن اقرع روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا ابو حمزه- يعنى: نصر يا نصير خادم- و گفت كه: چندين مرتبه شنيديم كه امام حسن عسكرى با غلامان خود از ترك و رومى و صقالبه به زبان ايشان سخن مىگفت.[٢]
ابو حمزه مىگويد: من از اين امر تعجّب كردم و با خود گفتم كه: اينك در مدينه متوّلد شد، و از براى كسى ظاهر نشد تا آنكه امام على نقى عليه السلام از دنيا درگذشت و هيچكس او را نديد، پس اين چگونه خواهد بود؟ و نفس خويش را به اين قصّه حديث مىكردم كه حضرت رو به من آورد و فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى حجّت خود را از ساير خلائق ممتاز و آشكار ساخته، به هر چيزى، و همه زبانها و شناختن نسبها و اجلها و امور اتّفاقيّه را به او عطا مىفرمايد. و اگر اين نبود، در ميان حجّت و حجّت آورده شده (يعنى: رعيّت كه مغلوب
[١]. توبه، ١٦.
[٢]. و صقالبه، طايفهاى هستند كه بلاد ايشان با بلاد خرز به هم پيوسته در ميان بلغار و قسطنطنيه.( مترجم)