تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٥
است كه در قادسيّه (و بنابر بعضى از نسَخ كافى، در سال قادسيّه) به حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت و او را اعلام كرد كه مردم اراده برگشتن دارند؛ چه ايشان به سوى حجّ بيرون رفتند و در قادسيّه شنيدند كه در منازل بعد آب يافت نمىشود، لهذا اراده برگشتن داشتند، و نوشت كه: از تشنگى مىترسد. حضرت عليه السلام در جواب نوشت: «برويد كه بر شما هيچ ترسى نيست. ان شاءاللَّه». پس همگى صحيح و سالم رفتند؛ والحمدللَّه رب العالمين.
١٣٣٦/ ٧. على بن محمد، از على بن حسن بن فضل يمانى روايت كرده است كه بر جعفرى از فرزندان جعفر (كه پدر قبيلهاى است از بنى عامر) خلائق بسيار و لشكر بىشمار فرود آمدند كه او را تاب مقاومت ايشان نبود، پس به حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت و از اين امر شكايت داشت. حضرت در جواب او نوشت كه: «شما از اين امر كفايت مىشويد.
ان شاء اللَّه».
پس جعفرى با چند نفر كمى به سوى ايشان بيرون آمد، و آن گروه از بيست هزار زياد بودند، و او در ميانه لشكرى بود كه از هزار كمتر بودند و مع ذلك ريشه ايشان را بر آورد، و اموال ايشان را غارت كرد.
١٣٣٧/ ٨. على بن محمد، از محمد بن اسماعيل علوى روايت كرده است كه گفت: امام حسن عسكرى عليه السلام در نزد على بن نارمَش حبس شد-/ و على از همه مردمان عداوتش با اهل بيت زيادتر و شدّتش بر آل ابىطالب از ايشان بيشتر بود-/ و به او گفته شد كه: آنچه مىخواهى با آن حضرت بكنى، بكن. و حضرت يك روز بيشتر در نزد او نماند كه رخهاى خود را به جهت تعظيم آن حضرت بر زمين گذاشت (و بنابر بعضى از نسخ، تيزى و تندى خود را بر زمين گذاشت)، و ملايم گرديد، و چنان شد كه به جهت اجلال و تعظيم، چشم خود را به سوى آن حضرت بر نمىداشت (يعنى: سر به زير مىانداخت و به زمين و غير آن نگاه مىكرد).
پس آن حضرت از نزد او بيرون آمد، در حالى كه بينايى على از همه مردم نيكوتر و گفتارش در شأن آن حضرت از هر كسى بهتر بود.
١٣٣٨/ ٩. على بن محمد و محمد بن ابى عبداللَّه روايت كردهاند، از اسحاق بن محمد نخعى كه گفت: حديث كرد مرا سفيان بن محمد ضُبَعى و گفت: به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشتم و او را سؤال كردم از وليجه، و آن قول خداى تعالى است كه فرموده: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ