تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٢٩
او را دانست و امر كرد كه او را مانع شوند، و او را به مجلس راه ندهند، و ديگر او را رخصت ندادند كه بر او داخل شود تا آنكه پدرم مرد و ما از سُرّ من رأى بيرون آمديم و جعفر بر اين حال بود و سلطان نشانه فرزند حسن بن على عليه السلام طلب مىنمود.
١٣٣١/ ٢. على بن محمد، از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر روايت كرده است كه گفت: امام حسن عسكرى عليه السلام قريب به بيست روز پيش از مُردن و كشته شدن مُعتزّ (يعنى: محمد پسر متوكّل)، به ابوالقاسم اسحاق بن جعفر زبيرى نوشت كه: «پيوسته در خانه خود باش و بيرون ميا تا حادثهاى رخ نمايد». و چون بُريحه- كه يكى از امراى آن معلون بود- كشته شد، اسحاق به حضرت نوشت كه: حادثه روى داد، پس مرا به چه امر مىفرمايى؟
حضرت نوشت كه: «اين حادثه نيست و حادثه امرى ديگر است». بعد از آن، از امر معتّز شد آنچه شد (و مجمل قصه او اين است كه: چون بعضى از امرا و برادر خود را كشت، ساير امرا با او مخالفت كردند و او را كشتند).
و از او روايت است كه گفت: آن حضرت به كسى ديگر نوشت: «پيش از آنكه عبداللَّه بن محمد بن داود كشته شود، او كشته خواهد شد» و چون روز دهم شد، كشته شد.
١٣٣٢/ ٣. على بن محمد، از محمد بن ابراهيم كه معروف است به ابن كُردى، از محمد بن على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر روايت كرده است كه گفت: امر معاش بر ما تنگ شد، پدرم به من گفت: با ما بيا تا به نزد اين مرد- يعنى: امام حسن عسكرى عليه السلام- رويم؛ زيرا كه مردم جوانمردى و جود از او نقل كردند. من گفتم كه: او را مىشناسى؟ گفت: او را نمىشناسم و هرگز او را نديدهام.
محمد بن على مىگويد كه: ما قصد آن حضرت كرديم، پدرم در عرض راه به من گفت:
چه بسيار احتياج داريم كه بفرماييد پانصد درم به ما دهند: دويست درم از براى جامه، و دويست درم از براى قرض، و صد درم از براى اخراجات يوميّه. و من در دل خود گفتم كه:
كاش آن حضرت مىفرمود كه سيصد درم به من دهند: صد درم كه به آن الاغى بخرم، و صد درم از براى اخراجات، و صدر درم از براى جامه. و به سوى جبل (يعنى: جبل شمر) بيرون روم. (و بعضى گفتهاند كه: مراد، بلاد جبل است و آن از آذربايجان و عراق عرب و فارس و ديلم است).
محمد مىگويد كه: چون به در خانه آن حضرت رسيديم، غلامش به سوى ما بيرون