تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧١٣
ابو يعقوب مرا خبر داد و گفت: او را ديدم- يعنى: محمد بن فرج- پيش از آنكه بميرد در سُرّ من رأى در آخر روزى، به امام على نقى عليه السلام برخورد و آن حضرت به سوى او نظر كرد، و محمد در فرداى آن بيمار شد. بعد از آنكه چند روزى از بيمارى او گذشت، بر او داخل شدم كه او را عيادت كنم، و در آن وقت سنگين شده بود. پس مرا خبر داد كه آن حضرت جامهاى به سوى او فرستاده، و او آن جامه را گرفته، و پيچيده و در زير سر خود گذاشته. ابويعقوب مىگويد كه: محمد بن فرج در آن جامه كفن شد.
احمد مىگويد كه: ابو يعقوب گفت: امام على نقى عليه السلام را با ابن خضيب ديدم، پس ابن خضيب به آن حضرت عرض كرد كه: برو، فداى تو گردم (يعنى: بمير) حضرت فرمود كه: «تو پيش خواهى بود». پس بيش از چهار روز درنگ نكرد تا آنكه شكنجه و كُنْد بر پاى ابن خضيب گذاشتند، بعد از آن خبر مرگش رسيد.
احمد مىگويد: و نيز از ابويعقوب روايت شده است كه: در هنگامى كه ابن خضيب بر آن حضرت اصرار زيادى كرد در باب خانهاى كه از آن حضرت طلب مىنمود، حضرت به سوى او فرستاد كه: «هر آينه تو را مىنشانم از خداى عزّوجلّ به جايى كه تو را هيچچيز باقى نماند»، پس خداى عزّوجلّ او را در آن چند روز هلاك كرد.
١٣٢٧/ ٧. محمد بن يحيى، از بعضى از اصحاب ما روايت كرده است كه گفت: نسخه نامه متوكّل را كه به سوى امام على نقى عليه السلام نوشته بود، از يحيى بن هَرثَمه گرفتم در سال دويست و چهل و سيم از هجرت، و نسخه آن اين است كه:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم؛ امّا بعد، به درستى كه امير المؤمنين (يعنى: متوكّل لعين) عارف است به قدر و منزلت تو و خويشى تو را رعايت مىكند، و حقّ تو را ثابت مىگرداند، و معيّن خواهد كرد؛ به جهت امورى كه به تو و اهل بيتت تعلّق دارد (در باب اخراجات) آنچه را كه خدا به آن، حال تو و حال ايشان را به اصلاح آورد و به آن، عزّت تو و عزّت ايشان ثابت باشد، و بركت و ايمنى را بر تو و بر ايشان داخل گردانيد، و به اين فعل خشنودى پروردگار خويش را مىطلبد، به جا آوردن آنچه خدا بر او واجب گردانيده در حقّ تو و در حقّ ايشان.
و امير المؤمنين چنين صلاح ديد كه عبداللَّه بن محمد، والى مدينه را منع و عزل كند از آنچه متوجّه آن مىگرديد از جنگ با تو و نماز در مسجد مدينه رسول خدا صلى الله عليه و آله. هرگاه بر آن وضع باشد كه تو ذكر كردهاى؛ از جهالت او به حقّ تو و سبك شمردن او منزلت تو را و در