تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٠٩
وى غمّازى كرد كه مالها و اسباب كارزار به نزد آن حضرت مىآورند، متوكّل به سعيد دربان گفت كه: در شب بىخبر بر سر على بن محمد برو و آنچه را كه در نزد او مىيابى از اموال و حربه، فرا گير و آن را به نزد من بياور.
ابراهيم بن محمد مىگويد كه: سعد حاجب با من گفت كه: در شب به سوى خانه حضرت رفتم و نردبانى همراه داشتم و آن را بر ديوار خانه حضرت گذاشتم و بر بالاى بام رفتم، و چون در تاريكى فرود آمدم و پا بر بعضى از پلّهها گذاشتم، ندانستم كه چگونه به اصل خانه برسم، پس آن حضرت مرا آواز داد كه: «اى سعيد، در جاى خود باش تا شمع پيش راه تو آورند»، و من درنگى نكردم كه شمعى به نزد من آوردند و از بام به زير آمدم و آن حضرت را ديدم كه جُبّهاى از پشم پوشيده، و كلاهى از پشم بر سر گذاشته، و ديدم كه جانمازى بر بالاى حصير در پيش رويش گسترده، و من شكّ نداشتم كه آن حضرت مشغول نماز بوده.
پس فرمود كه: «حجرهها نزد تو حاضر است، پيش رو و ملاحظه كن». من داخل آن حجرهها شدم و همه را تفتيش و تفحّص كردم، و در آنها چيزى نيافتم، و در حجرهاى كه آن حضرت تشريف داشت، بدرهاى يافتم كه مهر شده بود به مهر مادر متوكّل.[١]
حاصل آنكه سعيد مىگويد كه: در آنجا بدرهاى يافتم (يا كسيه سر به مهرى) و حضرت فرمود كه: «جانماز در نزد تو است، آن را نيز ملاحظه كن». پس من آن را برداشتم، شمشيرى را يافتم كه در غلافى بود كه آن را نپوشيده بودند و بر روى آن چيزى نگرفته بودند. آنها را فرا گرفتم و نزد متوكّل رفتم، و چون متوكّل به مهر مادر خود نظر كرد كه بر آن بدره بود، به نزد مادر فرستاد كه حقيقت حال را معلوم كند. پس مادرش به سوى او بيرون آمد، سعيد مىگويد كه: بعضى از خدمتكاران خاصّه مرا خبر داد كه: مادرش به او گفت كه: من در هنگام ناخوشى تو چون از تو مأيوس و نوميد شدم، نذر كردم كه اگر عافيت يابى، ده هزار اشرفى از مال خود به سوى او بفرستم و چون عافيت يافتى، آن را برايش فرستادم، و اين مهر من است كه بر اين كيسه زده شده، و كيسهاى ديگر را گشود، ديد كه چهارصد اشرفى در آن بود، پس بدرهاى ديگر بهآن بدره ضمّ نمود و مرا امر كرد كه آن را به خدمت حضرت ببرم. پس من آنرا بردم و
[١]. و در قاموس گفته كه: بدره، پوست بره است، و كيسهاى كه در آن هزار يا ده هزار درم يا هفت هزار دينار است. و در بعضى از لغات مسطور است كه: بدره، به فتح، ده هزار درم و پوست بره و بزغاله باشد، و در كلام هر دو، بحثى هست.( مترجم)