تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٧١
من او را در اقصاى بلاد مغرب خريدم، پس زنى از اهل كتاب مرا ملاقات كرد و گفت كه: اين كنيز چيست كه با تو همراه است؟ گفتم كه: او را از براى خود خريدهام. گفت: سزاوار نيست كه اين كنيز در نزد چون تويى باشد. به درستى كه سزاوار است كه اين كنيز در نزد بهترين اهل زمين باشد. پس درنگ نكند، مگر اندك زمانى كه از آن بهترين اهل زمين پسرى بياورد كه در مشرق و مغرب مانند او متولّد نشود.
راوى مىگويد: پس آن كنيز را به خدمت حضرت آوردم و در نزد آن حضرت درنگ نكرد، مگر اندك زمانى كه حضرت امام رضا عليه السلام را زاييد.
١٢٩٩/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از آنكه او را ذكر كرده، از صفوان بن يحيى روايت كرده است كه گفت: چون امام موسى كاظم عليه السلام از دنيا در گذشت، و حضرت امام رضا عليه السلام تكلّم فرمود (يعنى: در باب خلافت، يا به همه لغت)، ما بر آن حضرت از اين امر ترسيديم. پس به آن حضرت عرض شد كه: امر عظيمى را آشكار نمودى و ما بر تو مىترسيم از اين طاغى (كه در مرتبه طغيان از حد گذشته، يعنى: هارون ملعون).
راوى مىگويد كه: حضرت فرمود كه: «هر سعى كه دارد به عمل آورد، كه او را بر من راهى و تسلّطى نيست» (و اذيّتى به من نمىتواند رسانيد).
١٣٠٠/ ٣. احمد بن مهران رحمه الله، از محمد بن على، از حسن بن منصور، از برادرش روايت كرده است كه گفت: در شبى بر حضرت امام رضا عليه السلام داخل شدم در اطاقى كه در اندران اطاقى ديگر بود. پس آن حضرت دست خود را بلند فرمود و چنان شد كه گويا ده چراغ در آن اطاق بود، و مردى رخصت طلبيد كه بر آن حضرت داخل شود، پس آن حضرت دست خويش را از آن نور تهى گردانيد، بعد از آن او را رخصت داد كه داخل شود.
١٣٠١/ ٤. على بن محمد، از ابن جمهور، از ابراهيم بن عبداللَّه، از احمد بن عبداللَّه، از غِفارى روايت كرده است كه گفت: از براى مردى از اولاد ابورافع-/ غلام آزاد كرده پيغمبر صلى الله عليه و آله كه او را طَيس مىگفتند-/ بر من حقّى بود، و از من طلبى داشت، پس آن را از من مطالبه نمود و بر من الحاح و اصرار زيادى كرد، و مردم او را يارى كردند و چون امر را بدين منوال ديدم، نماز صبح را در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله گزاردم، بعد از آن به جانب حضرت امام رضا عليه السلام رو آوردم و آن حضرت در آن اوقات، در عُرَيض تشريف داشت، و چون نزديك درِ خانه آن حضرت رسيدم، ديدم كه آن حضرت بيرون آمده و بر الاغى سوار است و پيراهن و ردايى را