تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤٧
و بر ما در كتاب خويش قصّه نموده، پس آيا آن را فهميدهاى؟» عرض كرد: آرى و امروز كه از هر روز تازهتر است، آن را خواندهام. حضرت فرمود كه: «در اين هنگام، از اين مجلس برنخيزى تا خدا تو را هدايت فرمايد».
آن ترسا عرض كرد كه: نام مادر من به زبان سُريانى و به لغت عربى چه بود؟ حضرت فرمود كه: «نام مادرت به زبان سُريانى، عنقاليه بود، و عنقوره نام جدّه پدرى تو بود، و امّا نام مادرت به لغت عربى، مَيَّه است».[١] و حضرت فرمود كه: «امّا نام پدرت، عبدالمسيح است (يعنى: بنده مسيح) و عبدالمسيح به لغت عربى، عبداللَّه است، يعنى: بنده خدا و مسيح (يعنى:
عيسى عليه السلام) را بندهاى نيست».
ترسا عرض كرد كه: راست گفتى و خوب فرمودى، پس بفرما كه نام جدّ من چه بود؟
فرمود كه: «نام جدّت، جبرئيل عليه السلام بود و آن، به زبان عربى، به معنى عبدالرّحمان است (يعنى:
بنده خداوند مهربان) و او را در همين مجلس خويش نام بردم».
عرض كرد كه: جدّم مسلمان بود؟ حضرت امام موسى عليه السلام فرمود: «آرى و كشته شد در حالى كه شهيد راه خدا بود، و لشكرى چند بر او داخل شدند و او را در منزل خودش از روى مكر و حيله كشتند، و آن لشكرها از اهل شام بودند».
عرض كرد كه: نام من، پيش از كُنيَتم چه بود؟ فرمود كه: «نام تو عبدالصّليب بود» (يعنى:
بنده صليب[٢]). عرض كرد كه: تو مرا به چه نام مىنامى؟ فرمود كه: «من تو را عبداللَّه نام مىگذارم».
ترسا گفت كه: من ايمان آوردم به خداى بزرگ و گواهى دادم كه خدايى نيست، مگر خدا در حالتى كه يگانه است و او را شريكى نيست و تنها و پناه نيازمندان است، و چنان نيست كه ترسايان او را وصف مىكنند، و نه چنانچه جهودان او را شرح مىنمايند، و نه نوعى از نوعهاى شرك مانند مجسّمِه و مشبِهّه و امثال ايشان. و شهادت مىدهم كه محمد، بنده و رسول اوست كه او را به راستى و درستى فرستاد، پس آن حضرت حقّ را از براى اهل آن ظاهر و آشكار نمود و كجروان تبهروزگار از آن كور شدند و آن را نديدند. و شهادت مىدهم كه آن حضرت رسول خدا بوده است به سوى همه مردمان كه خدا او را فرستاده به سوى
[١]. و ميّه، به تشديد ياى حطّى، از نامهاى زنان است و اهل لغت معنى آن را بيان نكردهاند.( مترجم)
[٢]. و صليب، چَليپا است كه ترسايان در گردن كنند و بر خود بياويزند.( مترجم)