تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٣٥
از ديگرى بهتر است. گفتيم: هر دو را بيرون آور تا به سوى ايشان نظر كنيم و هر دو را ببينيم.
پس هر دو را بيرون آورد، ما گفتيم كه: اين كنيز بهتر را به ما چند مىفروشى؟ گفت: به هفتاد دينار. گفتيم: به ما احسان كن و چيزى از آن را كم نما. گفت: دينارى از هفتاد دينار كم نمىكنم.
ما با وى گفتيم كه: اين كنيز را از تو مىخريم به اين كيسه؛ هر چه باشد، و ما نمىدانيم كه در اين كيسه چقدر است و مرد سر و ريش سفيدى در نزد او بود، گفت: سرِ كيسه را باز كنيد و بسنجيد. بنده فروش گفت كه: سرِ كيسه را باز مكنيد كه اگر اين كيسه يك حبّه از هفتاد دينار كم باشد، به شما نمىفروشم.[١] پس آن پير گفت: پيش بياييد، ما پيش رفتيم و مُهر آن كيسه را باز كرديم، و دينارها را كه در آن بود، شمرديم، ديديم كه هفتاد دينار بود؛ نه زياد و نه كم. پس آن كنيز را گرفتيم و او را به خدمت امام محمد باقر عليه السلام آورديم و در آن حال حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در نزد آن حضرت ايستاده بود.
پس ما حضرت باقر عليه السلام را به آنچه اتّفاق افتاده بود، خبر داديم. خدا را حمد كرد و بر او ثنا گفت. پس به آن كنيز فرمود كه: «نام تو چيست؟» عرض كرد: حَميده. حضرت فرمود كه:
«حَميده در دنيا، و محموده در آخرت» (و حميده به معنى ستايشكننده و ستوده هر دو مىباشد و محموده به معنى ستوده است). و حضرت به حَميده فرمود كه: «مرا از خويش خبر ده كه آيا تو باكرهاى يا ثيبّه» (كه بكارتت رفته)؟ عرض كرد كه: باكرهام. حضرت فرمود:
«چگونه شده كه تو باكرهاى با آنكه چيزى در دست بنده فروشان نمىافتد مگر آنكه آن را فاسد و ضايع مىكنند؟» حميده عرض كرد كه: آن بنده فروشى كه مالك من بود، به نزد من مىآمد و نسبت به من در جايى مىنشست كه مرد نسبت به زن در آنجا مىنشست (يعنى: در ميان دو پا) و خدا مرد سر و ريش سفيدى را بر او مسلّط مىگردانيد، و متّصل او را به سيلى مىزد تا بر مىخاست و از من دور مىشد، و آن بنده فروش چندين مرتبه با من چنين كرد، و آن پير نيز چندين مرتبه با او چنين كرد.
پس حضرت باقر عليه السلام فرمود كه: «اى جعفر، اين كنيز را با خود برگير». بعد از آن بهترين اهل زمين حضرت موسى بن جعفر عليه السلام از او متولّد شد.
١٢٩٠/ ٢. محمد بن يحيى، از محمد بن احمد، از عبداللَّه بن احمد، از على بن حسين، از
[١]. و حَبّه، جزئى از چهل و هشت جزء يك دِرم است؛ زيرا كه دِرَم، شش دانِق است و هر دانقى دو قيراط است، و هرقيراطى، دو طسّوج است، و هر طسّوجى دو حبّه است.( مترجم)