تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٢٩
روح او شد- خدا او را رحمت كند-.
و چون به حجّ مىرفتم، به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام آمدم و رخصت طلبيدم كه بر او داخل شوم، مرا رخصت دادند و چون بر آن حضرت داخل شدم، در اوّل مرتبه به من فرمود- و حال آنكه آن حضرت در اندران خانه تشريف داشت، و يك پاى من در صحن خانه و پاى ديگر در دهليز خانه آن حضرت بود- كه: «اى ابو بصير، از براى صاحب تو به آنچه ضامن شده بوديم، وفا نموديم».
١٢٨٦/ ٦. ابو على اشعرى، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان بن يحيى، از جعفر بن محمد بن اشعث روايت كرده است كه گفت: جعفر به من گفت كه: آيا مىدانى كه سبب دخول ما در اين امر (كه عبارت است از تشيّع و معرفت ما به آن) چه بود؟ با آنكه ذكرى از آن و معرفت چيزى از آنچه در نزد مردمان است در نزد ما نبود. صفوان مىگويد كه: به جعفر گفتم كه: بيان كن كه آن چه بود؟ گفت كه: ابو جعفر (يعنى: منصور صاحب دوانيق) به پدرم محمد بن اشعث گفت كه: اى محمد، مردى را براى من طلب كن كه او را عقلكى باشد كه آنچه من مىخواهم از جانب من به جا آورد. پدرم در جواب گفت كه: من چنين مردى را براى تو يافتهام و اينك فلان پسر مهاجر خالوى من است. ابوجعفر گفت: پس او را به نزد من آور.
جعفر مىگويد كه: من خالوى خود را به نزد ابوجعفر منصور آوردم، ابوجعفر با وى گفت كه: اى پسر مهاجر، اين مال را برگير و به مدينه در آى و برو به نزد عبداللَّه بن حسن بن حسن و چند نفر از اهل بيت او كه جعفر بن محمد در ميانه ايشان باشد، و به ايشان بگو كه: من مردى غريبم از اهل خراسان، و در آنجا شيعيانى چند از شيعيان شما هستند كه اين مال را به سوى شما فرستادهاند، و مال را به هر يك از ايشان تسليم كن با شرط چنين و چنين، و چون مال را گرفتند، بگو كه: من فرستادهام و دوست مىدارم كه خطّهاى شما با من باشد در باب گرفتن شما آنچه را كه گرفتهايد.
پس ابن مهاجر مال را گرفت و به مدينه آمد بعد از آن به سوى منصور صاحب دوانيق برگشت و محمد بن اشعث در نزد او بود، صاحب دوانيق به ابن مهاجر گفت: چه خبر دارى و بعد از آنكه از پيش ما رفتى چه اتّفاق افتاد؟ گفت: به نزد آن قوم آمدم و اينك خطّهاى ايشان است در باب اينكه ايشان مال را گرفتهاند، غير از جعفر بن محمد كه من به نزد وى آمدم و او در مسجد حضرت رسول صلى الله عليه و آله نماز مىكرد. پس من در پشت سرش نشستم و با خود گفتم كه