تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠٧
الحسين عليه السلام را وعده وفات داده بودند، به امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: اى فرزند دلبند من، از براى من آبى طلب كن كه وضو بسازم».
حضرت باقر عليه السلام فرمود كه: «پس من برخاستم و آب وضويى به نزد آن حضرت آوردم، فرمود كه: اين را نمىخواهم؛ زيرا كه در آن چيزى است كه مرده است». حضرت فرمود كه:
«پس من بيرون آمدم و چراغ آوردم، ديدم كه موش مرده در آن است. پس آب وضويى غير از آن به خدمتش آوردم، فرمود كه: اى فرزند دلبند من، امشب شبى است كه مرا وعده دادهاند.
بعد از آن، در باب ناقه خويش وصيّت فرمود كه طويلهاى از براى آن ساخته و علفى از برايش برپا و مهيّا شود. پس آن ناقه را در طويلهاى كه از برايش ساخته شد، كردند». حضرت فرمود كه: «ناقه درنگ نكرد كه از آن طويله بيرون آمد و آمد تا به نزد قبر مطّهر رسيد و سينه و پيش گردن خود را به آن قبر زد و ناله و فرياد كرد و از چشمهايش آب مىريخت.
كسى به خدمت حضرت محمد بن على عليهما السلام آمد و به آن حضرت عرض كرد كه: ناقه از منزل خود بيرون آمده، پس حضرت به نزد آن ناقه آمد و فرمود كه: اكنون ساكت شو، برخيز كه خدا در تو بركت دهد. و آن ناقه برنخاست و حضرت فرمود: به درستى كه على بن الحسين عليه السلام بيرون مىرفت به سوى مكّه و بر آن سوار بود و تازيانه را بر پالان آن مىآويخت و يك تازيانه به آن نمىزد تا داخل مدينه مىشد».
و فرمود كه: «على بن الحسين عليه السلام در شب تار بيرون مىآمد و انبانى را بر مىداشت كه كيسههاى دينار و درم (يعنى: طلا و نقره مسكوك) در آن بود تا آنكه بر در هر خانهاى مىآمد و در مىكوبيد و هر كه به سوى آن حضرت بيرون مىآمد، به او عطا مىكرد و چون حضرت على بن الحسين عليه السلام وفات فرمود، ديگر آن عطا كننده را نيافتند، دانستند كه على عليه السلام بوده كه آن عمل مىكرده».
١٢٧٣/ ٥. محمد بن احمد، از عمويش عبداللَّه بن صلت، از حسن بن على- پسر دختر الياس- از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود:
«چون هنگام وفات حضرت على بن الحسين عليه السلام رسيد، بىهوش گرديد، پس چشمهاى خويش را گشود و سوره «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ»[١] و سوره «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً»[٢] را خواند،
[١]. واقعه، ١.
[٢]. فتح، ١.