تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩١
على عليه السلام در سالى پياده از مدينه به سوى مكّه بيرون رفت، و در عرض راه، پاهاى آن حضرت ورم كرد. بعضى از غلامان آن حضرت به عرض آن حضرت رسانيد كه اگر سوار شوى، اين ورم و آماس از تو ساكن گردد. حضرت فرمود كه: چنين نيست و سوار نخواهم شد، و چون به اين منزلى كه در پيش داريم برسيم، سياهى رو به تو خواهد آمد و با او روغنى هست، آن را از او بخر و با او در باب قيمت آن مبصّرى[١] مكن، و آنچه مىگويد به او بده.
غلام آن حضرت عرض كرد كه: پدر و مادرم فداى تو باد، هرگز در اينجا به منزلى نيامدهايم كه در آن كسى باشد كه اين دوا را بفروشد. حضرت فرمود: بلى، آن سياه در پيشروى تو خواهد بود، به منزل نرسيده. پس يك ميل راه رفتند، غلام ديد كه آن سياه پيدا شد. حضرت امام حسن عليه السلام به غلام خود فرمود كه: به اين مرد نزديك شو و روغن را از او بگير و قيمت را به او بده. چون غلام رفت و روغن را طلب كرد، آن سياه گفت كه: اى غلام، اين روغن را از براى كه مىخواهى؟ گفت: از براى حسن بن على. سياه گفت: مرا به خدمت آن حضرت ببر.
پس غلام رفت و او را بر حضرت داخل كرد. سياه به حضرت عرض كرد كه: پدر و مادرم فداى تو باد، ندانستم كه تو به اين روغن احتياج دارى (يا تو را چنان نمىدانم كه به اين روغن احتياج داشته باشى و اوّل به حسب لفظ اقرب است و دويم به حسب معنى). بعد از آن گفت:
آيا چنان مىدانى كه به تو نفعى دهد و من البتّه قيمت آن را نمىگيرم. جز اين نيست كه من غلام توأم، وليكن دعا كن كه خدا مرا پسرى درست اندام، بىعيب روزى كند؛ كه شما اهل بيت را دوست دارد؛ چرا كه من زن خود را در منزل وا گذاشتم در حالتى كه درد زاييدن به او رسيده بود.
حضرت فرمود كه: برو به منزل خويش كه خدا تو را پسرى درست اندام بىعيب بخشيده و آن پسر از شيعيان ماست». باب در بيان مولد حضرت حسين بن على
١١٦. باب در بيان مولد حضرت حسين بن على عليهما السلام
آن حضرت عليه السلام متولّد شد در سال سيم از هجرت، و روح مطهّر آن حضرت عليه السلام قبض شد در ماه محرّم از سال شصت و يكم از هجرت، و آن حضرت را پنجاه و
[١]. چانه زنى.