تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٨٣
و در نظرم غريب آمد.
حضرت فرمود كه: «گويا تو دلتنگ شدى به آنچه تو را به آن خبر دادم». مفضّل مىگويد كه: عرض كردم چنين است فداى تو گردم، فرمود كه: «البته دلتنگ مشو؛ زيرا كه فاطمه معصومه بود و كسى او را غسل نمىتوانست داد، مگر معصوم. آيا ندانستهاى كه مريم را كسى غير از عيسى غسل نداد».
١٢٤٨/ ٦. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از محمد بن اسماعيل، از صالح بن عُقبه، از عبداللَّه بن محمد جُعفى، از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده است كه فرمودند: «چون از امر غاصبين حقوق اهل بيت، شد آنچه شد، فاطمه عليها السلام گريبان عمر را گرفت و او را به جانب خود كشيد، پس فرمود كه: اى پسر خطّاب، بدان به خدا سوگند كه اگر نه اين بود كه ناخوش دارم كه بلا به كسى برسد كه او را گناهى نيست، هر آينه مىدانستى كه من خدا را سوگند مىدادم به طريقه تحكّم و خواهش، آنكه البتّه چنانچه مىخواهم به عمل آورد و او را چنان مىيافتم كه مرا به زودى اجابت فرمايد».
١٢٤٩/ ٧. و به همين اسناد، از صالح بن عُقبه، از يزيد بن عبدالملك، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه فرمود: «چون فاطمه متولّد شد، خداى تعالى به سوى فرشتهاى وحى فرمود كه: زبان محمد صلى الله عليه و آله را به اين گويا گردانيد كه او را فاطمه ناميد. پس به فاطمه فرمود كه: تو را به علم بريدم از جهل و تو را بريدم از حائض شدن». بعد از آن، حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند كه خدا فاطمه را در وقت پيمان گرفتن به علم بريد و از حيض و حائض شدن پاك گردانيد».
١٢٥٠/ ٨. و به همين اسناد، از صالح بن عُقبه، از عمرو بن شمر، از جابر، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه: «پيغمبر صلى الله عليه و آله به فاطمه فرمود كه: اى فاطمه، برخيز و آن كاسه را بيرون آور. فاطمه برخاست و كاسه را بيرون آورد كه نانِ خورد كرده و گوشت استخوان بيرون كرده در آن بود كه مىجوشيد (يعنى: در غايت گرمى بود). پس پيغمبر صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام سيزده روز از آن خوردند. بعد از آن، امّ ايمن حضرت امام حسين را ديد كه چيزى با اوست، به آن حضرت عرض كرد كه: اين را از كجا آوردهاى؟
فرمود كه: چند روز مىشود كه ما از اين مىخوريم. امّ ايمن به خدمت حضرت فاطمه