تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٧٣
بوديم. صفوان مىگويد كه: عامر به آن حضرت عرض كرد كه: فداى تو گردم، مردم گمان مىكنند كه امير المؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه مدفون است. حضرت فرمود: «نه، چنين نيست».
عرض كرد: پس در كجا دفن شده؟ فرمود كه: «امير المؤمنين چون رحلت فرمود، حضرت امام حسن عليه السلام او را برداشت و آورد در پشت كوفه نزديك به نجف كه دريايى است خشك شده كه در اين زمان، در پشت حصار شهر نجف واقع است در طرف دست چپ غرى و راست حيره (و غرّى، بر وزن غنىّ بنايى است نيكو و از آن است غريّان كه دو بناى مشهور بودهاند در كوفه. و حيره به كسر حاء شهرى بوده نزديك كوفه) پس آن حضرت را دفن كرد در ميان سنگهاى چقماق سفيد» (يعنى: روشن و درخشان).
راوى مىگويد كه: چون بعد از آن اتّفاق افتاد كه به آنجا رفتم، قبر آن حضرت را در موضعى از آن خيال كردم، پس به خدمت آن حضرت كه آمدم او را خبر دادم سه مرتبه به من فرمود كه: «درست يافتهاى- خدا تو را رحمت كند-».
١٢٣٨/ ٦. احمد بن محمد، از ابن ابى عمير، از قاسم بن محمد، از عبداللَّه بن سنان روايت كرده است كه گفت: عمر بن يزيد به نزد من آمد و به من گفت كه: سوار شو، پس با او سوار شدم، و رفتم تا آمديم به منزل حَفص كُناسى و او را از منزلش بيرون آوردم و با ما سوار شد و رفتيم تا به غرىّ رسيديم و به قبرى منتهى شديم. حفص گفت: فرود آييد كه اينك قبر امير المؤمنين است. ما گفتيم كه: از كجا دانستى؟ گفت كه: با امام جعفر صادق عليه السلام در اينجا آمدم، در وقتى كه در حيره تشريف داشت؛ نه يك مرتبه، بلكه چندين مرتبه و مرا خبر داد كه اين، قبر آن حضرت است.
١٢٣٩/ ٧. محمد بن يحيى، از سَلمة بن خطّاب، از عبداللَّه بن محمد، از عبداللَّه بن قاسم، از عيسى شَلَقان روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود:
«امير المؤمنين عليه السلام در قبيله بنى مخزوم خالوها (يا نسب خالوئيّت) بود، و جوانى از ايشان به نزد آن حضرت آمد و عرض كرد كه: اى خالوى من، برادرم مُرد و بر او اندوه دارم؛ اندوهى سخت».
حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد كه: «امير المؤمنين عليه السلام به آن جوان مخزومى فرمود كه خواهش دارى كه او را ببينى؟ عرض كرد: بلى، فرمود كه: قبر او را به من بنما». حضرت مىفرمايد كه: «امير المؤمنين عليه السلام بيرون رفت و بُرد يمانى رسول خدا صلى الله عليه و آله با او بود كه آن را