تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٦٩
توانا بودى در هنگامى كه اصحاب آن حضرت ناتوان شدند، و به ميدان جهاد رفتى در وقتى كه تضرّع و زارى نمودند، و بر پا شدى در وقتى كه سستى ورزيدند، و دست از راه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر نداشتى در وقتى كه اصحاب آن حضرت قصد باطل كردند (يا مانند زنان كه كودكان را به آواز خوش به خواب كنند مردم را به نغمه و ترانه به خواب غفلت كردند)، جانشين حقّ آن حضرت بودى بىآنكه با تو منازعه توان كرد، و فروتنى نكردى در باب خاك ماليدن بينى منافقان و خشم كافران و كراهت حاسدان و كينه فاسقان.
پس به امر حق قيام نمودى در وقتى كه سست و بىدل شدند، و سخن گفتى در وقتى كه لكنت به هم رسانيدند (و كند سخن شدند و مانند خر در گل ماندند) و به نور خدا رفتى در هنگامى كه ايستادند بعد از آن تو را پيروى كردند و راه راست يافتند، و آواز تو از همه ايشان پستتر بود، و طاعت (يا پيشى گرفتنت) در خيرات از ايشان بلندتر، و سخنت از ايشان كمتر، و گفتارت از ايشان راستتر و درستتر، و رأيت از ايشان بزرگتر، و دلت از ايشان شجاعتر و دليرتر، و يقينت از ايشان سختتر، و كارت از ايشان نيكوتر، و به همه امور از ايشان شناساتر بودى.
به خدا سوگند، كه پادشاهى بودى از براى دين مانند يعسوب (كه پادشاه مگس عسل است و همه مگسان تابع اويند و از او دست بر نمىدارند و در هر جا كه مىرود مىروند). حاصل آنكه در باب دين، چون پادشاه مگسان عسل بودى نسبت به مگسان در اوّل و آخر، امّا اوّل در هنگامى كه مردمان پراكنده شدند و امّا آخر در وقتى كه سست و بىدل گشتند. از براى مؤمنان، پدر مهربانى بودى در آن هنگام كه عيال تو گرديدند. پس بارهاى گرانى را كه از بر داشتن آنها ضعف داشتند، برداشتى و آنچه را كه ضايع كردند محافظت كردى، و آنچه را كه فرو گذاشتند رعايت فرمودى، و دامن همّت را بر زدى چون جمع شدند، و بلند شدى در وقتى كه به غايت حريص شدند، و صبر كردى در وقتى كه شتاب كردند (و بنابر بعضى از نسَخ كافى، در وقتى كه جزع كردند يا بر زمين افتادند). و دريافتى حاجتهاى آنچه را كه طلب كردند (و بنابر بعضى از نسخ، دريافتى كينههاى آنچه را كه از ايشان طلب مىكردند). و به يارى تو، يافتند آنچه را كه نمىپنداشتند. بودى بر كافران عذابى ريزان و سبب غارت و تاراج اموال ايشان، و از براى مؤمنان ستون اعتبار و حصار (يا فراوانى نعمت).
پس به خدا سوگند كه پرواز نمودى (به سوى رياض جنّت) به آزارهاى ولايت يا امّت،