تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٥٣
روشن گردانيد». پس معنى آنچه در روايت است اين است كه: به همه زبانها اسلام آورد، حتّى به زبان اهل حبشه، يا معنى آن است كه مختصّ به زبان اهل حبشه نبود، چنانچه روايت ابووزانه مشعر است به آن، بلكه به زبان عرب و غير آن نيز اسلام آورد).
١٢٢٤/ ٣٣. محمد بن يحيى، از احمد و عبداللَّه پسران محمد بن عيسى، از پدرانشان، از عبداللَّه بن مغيره، از اسماعيل بن ابى زياد، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «ابوطالب به حساب جمل ايمان آورد، و به دست خود شصت و سه را عقد نمود» (يعنى: با انگشت شهادت خويش اشاره نمود و انگشت كوچك و انگشت بعد از آن را گرفت، و انگشت بزرگ را بر بالاى انگشت ميان گذاشت و اين به حساب انگشتان، نشانه شصت و سه است. و مقصود از آن، چنانچه ابوالقاسم حسين بن روح كه از سفرا و نوّاب حضرت صاحب الزّمان و خليفة الرّحمان است، گفته اله احدٌ جوادٌ است؛ زيرا كه سه الف، سه است، و لام سى، و ها پنج، و حا هشت، و دو دال هر يك چهار، و جيم سه، و واو شش، و مجموع اين، شصت و سه مىشود. و بعضى گمان كردهاند كه اين، اشاره است به شماره لا كه اشاره است به نفى خدايان، و شماره الا كه اشاره است به اثبات خدايى از براى جناب اقدس الهى در قول لا اله الا الله؛ چه مقصود از اين كلمه طيّبه، نفى و اثبات است و آن، مفاد لا و الا است و لا و الا، شصت و سه است).
١٢٢٥/ ٣٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابن فضّال، از حسين بن عُلوان كلبى، از على بن حَزَوَّر غَنَوى، از اصبغ بن نُباته حنظلى روايت كرده است كه گفت: امير المؤمنين عليه السلام را ديدم در روزى كه فتح بصره فرمود و بر استر رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار بود، بعد از آن، فرمود كه: «اى گروه مردمان، آيا نمىخواهيد كه شما را خبر دهم به بهترين خلائق در روزى كه خدا ايشان را جمع مىفرمايد؟» پس ابو ايّوب انصارى برخاست به سوى آن حضرت و عرض كرد: بلى يا امير المؤمنين، ما را حديث كن؛ زيرا كه تو گاهى حاضرى و گاهى غائب، و هميشه در خدمت تو نيستيم كه آنچه خواهيم از تو بپرسيم (و مىتواند كه معنى اين باشد كه: تو حاضر و غائب بودى و احوال هر كسى را بهتر مىدانى).
حضرت فرمود كه: «بهترين خلائق در روزى كه خدا ايشان را جمع مىكند، هفت كس از فرزندان عبدالمطّلباند كه كسى فضل ايشان را انكار نمىكند، مگر كافر و دانسته به آن جحود نمىورزد، مگر آنكه دانسته حقّ را انكار نمايد».