تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٣٥
و چون فصل بهار باشد از براى شهرها و زمينها. و خدا فرو فرستاد به سوى او كتابى را كه در آن بيان و تبيان هر چيزى هست «قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»[١]، يعنى: در حالتى است كه آن قرآنى است به لغت عرب، غير صاحب كجى و آن را فرو فرستاد تا باشد كه ايشان بپرهيزند از كفر و انواع عصيان» (و در بعضى از نسَخ كافى، به جاى يَتَّقُونَ، يعقلون است و آن، درست نيست، مگر آنكه بر سبيل اقتباس باشد).
و حضرت فرمود كه: «آن را از براى مردم بيان فرمود، و آشكار نمود به علمى كه آن را تفصيل داد، و دينى كه آن را روشن ساخت، و واجباتى كه آن را واجب گردانيد، و حدودى چند كه آنها را قرار داد از براى مردم و آنها را بيان فرمود، و امورى چند كه آنها را از براى آفريدگان خويش روشن و هويدا نمود، و دلالت به سوى نجات و نشانها كه مردم را به سوى رهنمايان مىخواند، در آنها آشكار كرد.
پس رسول خدا صلى الله عليه و آله آنچه را كه به آن فرستاده شده بود، به مردم رسانيد، و آنچه را كه به آن مأمور بود ظاهر گردانيد، و آنچه را كه بر او بار شده بود، از بارهاى سنگين پيغمبرى، به منزل رسانيد، و به جهت رضاى پروردگار خويش، صبر و شكيبايى ورزيد، و در راه آن جناب، با دشمنان دين جهاد فرمود، و امّت خود را نصيحت و خيرخواهى كرد، و ايشان را به سوى نجات خواند، و بر ياد خدا بر انگيخت، و ايشان را بر راه هدايت دلالت كرد، به راههاى راست و داعيان چند (يعنى: ائمّه) كه اساس و اصل آن را از براى بندگان محكم ساخت، و منادى چند كه نشانههاى آن را از براى ايشان برافراشت، تا آنكه بعد از آن حضرت، گمراه نشوند و به ايشان رؤف و رحيم بود» (كه نهايت مهربانى نسبت به ايشان داشت).
١٢٠٩/ ١٨. محمد بن يحيى، از سعد بن عبداللَّه، از جماعتى از اصحاب ما، از احمد بن هلال، از اميّة بن على قيسى، روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا دُرست بن ابى منصور، كه از امام موسى كاظم عليه السلام سؤال كرد كه: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله محجوج به ابىطالب و مغلوب حجّت او بود (كه ابوطالب حجّت باشد بر آن حضرت)؟
حضرت فرمود: «نه، وليكن ابوطالب چنان بود كه وصاياى عيسى در نزد او به امانت سپرده شده بود، پس آنها را به محمد صلى الله عليه و آله تسليم نمود». درست مىگويد كه: عرض كردم:
[١]. زمر، ٢٨.