تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٢٩
از نور عظمت خدا، بعد از آن، خداى تبارك و تعالى فرمود كه: يا محمد، عرض كرد كه: لبيّك ربّى؛ «اى پروردگار من به خدمت تو ايستاده، منتظر فرمان توام كه آنچه بفرمايى به جا آورم».
فرمود كه: كى خليفه و امام است از براى امّت تو بعد از تو؟ عرض كرد كه: خدا بهتر مىداند.
فرمود كه: على بن ابىطالب، پادشاه مؤمنان و آقاى مسلمانان و پيشرو و جلودار پيشانى و دست و پا سفيدان است» (يعنى: شيعيان و اين كنايه است از نجابت ايشان، چنانچه اسبى كه به اين صفت باشد از همه اسبها بهتر و نجيبتر است).
راوى مىگويد كه: پس حضرت صادق عليه السلام به ابوبصير فرمود كه: «اى ابا محمد، به خدا سوگند، كه ولايت على عليه السلام از زمين نيامده كه پيغمبر از پيش خود آن را گفته باشد، وليكن از آسمان آمده، از روى مشافهت» (كه خدا با پيغمبر در اين باب روبهرو سخن گفته؛ يعنى:
بىواسطه).
١٢٠٥/ ١٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از على بن سيف، از عمرو بن شمر، از جابر كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: شمايل پيغمبر خدا عليه السلام را براى من شرح و بيان فرما.
فرمود كه: «پيغمبر خدا، سفيدى بود به سرخى آميخته و چشمهايش گشاد و سياهى آنها در نهايت سياهى، و ابروهايش پيوسته و دستها و پاهايش گنده و درشت، و گويا كه از كفها و انگشتان آن حضرت طلا مىريخت، و سر دوشهايش بزرگ و ستبر، و چون ملتفت مىشد، به همه بدن التفات مىفرمود (يعنى: مىگشت و متوجّه مىشد) و به روش متكبّران، به گوشه چشم نظر نمىكرد؛ به جهت شدّت انس و افتادگى كه داشت. و مويى در ميان سينهاش روييده بود كه پيوسته بود از سينه، يا كو[١] گردن تا ناف آن حضرت، و گويا آن موى در ميان نقره صاف شده بود؛ چه بدن آن حضرت به نقره مىمانست. و گويا گردن آن حضرت، تا ميان دو شانه او نقرهاى بود درخشان، و بينى آن حضرت كشيده و بلند بود؛ به مرتبهاى كه چون آب مىنوشيد، نزديك بود كه به آب رسد، و چون راه مىرفت سر مبارك را به زير مىافكند كه گويا از بلندى به زير مىآمد، و مانند پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله ديده نشد؛ پيش از آن حضرت و بعد از او نيز ديده نشد و نخواهد شد».
[١]. در هر دو نسخه« كو» آمده و گويى كه« گو» درست باشد كه به معناى گودى است.