تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٢١
را بر همه خلق خود واجب گردانيدم. پس هر كه تو را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده، و هر كه تو را معصيت كند، مرا معصيت كرده. و همين را واجب گردانيدم در باب على و در حقّ فرزندان او، آنان كه ايشان را براى خود مخصوص ساختم از جمله آن فرزندان» (و مراد ائمّه هدى عليهم السلام اند).
١١٩٦/ ٥. حسين بن محمد اشعرى، از معلّى بن محمد، از ابوالفضل، يعنى: عبداللَّه بن ادريس، از محمد بن سنان روايت كرده است كه گفت: در نزد امام محمد تقى عليه السلام بودم، پس ذكر اختلاف شيعيان را جارى كردم. حضرت فرمود كه: «اى محمد، به درستى كه خداى تبارك و تعالى هميشه به وحدانيّت و يگانگى خويش متفرّد و تنها بود، بعد از آن، محمد و على و فاطمه را آفريد، و ايشان هزار روزگار مكث كردند. پس همه چيزها را آفريد و ايشان را در هنگام آفريدن آنها، حاضر گردانيد، و اطاعت ايشان را بر آنها جارى ساخت، و امور آنها را به ايشان وا گذاشت، پس ايشان حلال مىگردانند آنچه را كه مىخواهند، و حرام مىسازند آنچه را كه مىخواهند. و هرگز چيزى را نخواهند، مگر به خواست خداى تبارك و تعالى».
بعد از آن فرمود كه: «اى محمد، اين ديندارى كردنى است كه هر كه آن را پيشى گيرد از دين، به در رود؛ چنانچه تير از نشانه بيرون مىرود، و هر كه از آن باز ايستد، هلاك شود، و هر كه ملازم آن باشد و از آن دست بر ندارد، به حقّ مىرسد. اى محمد، اين را با خود بگير و از آن دست بر مدار».
١١٩٧/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از ابن محبوب، از صالح بن سهل، از امام جعفر صادق عليه السلام كه: «بعضى از قريش به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد كه: به چه چيز بر همه پيغمبران پيشى گرفتى و حال آنكه تو در آخر ايشان مبعوث شدى، و خاتم ايشانى (كه پيغمبرى به تو ختم شد)؟
فرمود كه: من، اوّل كسى بودم كه به پرودگار خويش ايمان آوردم، و اوّل كسى كه اجابت كرد، من بودم، در هنگامى كه خدا پيمان از پيغمبران گرفت و ايشان را بر نفسهاى ايشان شاهد گردانيد كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بلى، تو پروردگار مايى. پس اوّل پيغمبرى كه قبول كرد و بلى گفت، من بودم. پس همه ايشان را پيشى گرفتم به اقرار كردن به خدا».
١١٩٨/ ٧. على بن محمد، از سهل بن زياد، از محمد بن على بن ابراهيم، از على بن حمّاد،