تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٤٥
كرده است كه گفت: خبر داد مرا كسى كه آن را مرفوع ساخت به سوى امام جعفر صادق عليه السلام در قول خداى تعالى: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ* وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ فَكُّ رَقَبَةٍ»[١]، يعنى: «پس، به تكلف در نيامد در امر سخت. و چه دانا گردانيد تو را كه چيست آن امر سخت؟ و آن، گشودن گردنى است از بند بندگى و رهانيدن تنى از قيد بردگى». كه حضرت فرمود كه: «مقصود خدا از گفتار خويش كه مىفرمايد: گشودن گردن و رهانيدن تن از بند بندگى به آزادى، ولايت امير المؤمنين عليه السلام است؛ زيرا كه آن باعث گشودن گردن و رهانيدن تن است از آتش دوزخ».
١١٣٧/ ٥٠. و به همين اسناد، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است در قول خداى عزّوجلّ:
«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»[٢]، كه آن حضرت فرمود: «مراد از قدم صدق، ولايت امير المؤمنين عليه السلام است» و ترجمه آيه اين است كه: «و مژده ده آنان را كه ايمان آوردهاند به آنكه از براى ايشان است پيشتر و نيك و راست در نزد پروردگار ايشان».
١١٣٨/ ٥١. على بن ابراهيم، از احمد بن محمد برقى، از پدرش، از محمد بن فُضيل، از ابى حمزه، از امام محمد باقر عليه السلام در قول خداى تعالى چنين روايت كرده است كه: « «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا» بولاية على «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ»[٣]، يعنى: اين دو گروه دشمن يكديگرند كه جنگ و جدال نمودند در راه پروردگار خود، پس آنان كه كافر شدند به ولايت على عليه السلام، بريده شده از براى ايشان به اندازه تن ايشان، جامهها از آتش كه تن ايشان را فرا گيرد».
١١٣٩/ ٥٢. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از محمد بن اورَمه، از على بن حَسّان، از عبدالرحمان بن كثير روايت كرده است كه گفت: سؤال كردم از امام جعفر صادق عليه السلام از قول خداى تعالى: «هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ»[٤]، حضرت فرمود كه: «مراد از آن، ولايت امير المؤمنين عليه السلام است» (و اين حديث، در همين باب مذكور شد با اختلاف كمى در سند، و در سابق جزء حديث بود و در اين جا حديث مستقل است).
١١٤٠/ ٥٣. محمد بن يحيى، از سَلمة بن خطّاب، از على بن حسّان، از عبدالرحمان بن كثير، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است در قول خداى تعالى: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ
[١]. بلد، ١١- ١٢.
[٢]. يونس، ٢.
[٣]. حج، ١٩.
[٤]. كهف، ٤٤.