تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٤٣
وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ»[١]، يعنى: پس هر آينه مىچشانيم آنان را كه كافر شدند [به سبب واگذاشتن ايشان ولايت امير المؤمنين] عذابى سخت [در دنيا]، و هر آينه جزا مىدهيم ايشان را بدترين جزاى آنچه بودند كه مىكردند» (يعنى: عذاب دهيم ايشان را با قبح وجوه بر قبح معصيت كه آن، ترك ولايت است از روى جهالت و عناد و عصبيت).
١١٣٣/ ٤٦. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از على بن اسباط، از على بن منصور، از ابراهيم بن عبدالحميد، از وليد بن صَبيح، از امام جعفر صادق عليه السلام اين آيه را چنين روايت كرده است كه: « «ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ [و أهل الولاية] كَفَرْتُمْ»[٢]***، يعنى: اين عذاب و نكال، به سبب آن است كه چون خدا خوانده شود در حالت يگانگى [و آنها كه ولايت امير المؤمنين و ائمه دارند]، كافر مىشويد» (و در قرآن و أهل الولاية مذكور نيست و به جاى ذلك، ذلكم است، و در امثال اين مقام، به حسب عربيت هر دو جائز است).
١١٣٤/ ٤٧. على بن ابراهيم، از احمد بن محمد، از محمد بن خالد، از محمد بن سليمان، از پدرش، از ابو بصير، از امام جعفر صادق عليه السلام در قول خداى تعالى چنين روايت كرده است كه:
« «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ* لِلْكافِرينَ [بولاية على] لَيْسَ لَهُ دافِعٌ»[٣]»، بعد از آن فرمود: «به خدا سوگند، كه جبرئيل عليه السلام، اين آيه را بر محمد صلى الله عليه و آله همچنين فرود آورد». و ترجمه آن اين است كه: «درخواست درخواهنده عذابى فرود آينده كه ثابت است از براى كافران [به ولايت على عليه السلام]، نيست آن را هيچ باز دارنده» (كه آن را منع كند).
١١٣٥/ ٤٨. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسن بن سيف، از برادرش، از پدرش، از ابو حمزه، از امام محمدباقر عليه السلام در قول خدا چنين روايت كرده است: « «إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ» فى أمر الولاية «يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ»[٤]، يعنى: به درستى كه شما هر آينه در گفتار، مختلف و در هم رفته و پريشانيد [در امر ولايت] كه گردانيده مىشود از آن كسى كه گردانيده شده است». و حضرت فرمود كه: «هر كه گردانيده شد از ولايت، از بهشت گردانيده شده است» (و بعضى از مفسرين، مرجع ضمير عنه را حق گرفتهاند كه اختلاف، بر آن دلالت مىكند، و غير از اين نيز گفتهاند).
١١٣٦/ ٤٩. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از محمد بن جمهور، از يونس روايت
[١]. فصلت، ٢٧.
[٢]. مؤمن، ١٢.
[٣]. معارج، ١ و ٢.
[٤]. ذاريات، ٨- ٩.