تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٣
ما مشرّف فرمود، و خدا دوستان ما را شاد گردانيد، و دشمنان ما را خوار و غمناك ساخت، و گاهى مىشود كه ميهمانى چند بر تو وارد مىشوند، و تو چيزى را نمىيابى كه به ايشان عطا فرمايى، و به اين سبب دشمنان، تو را شماتت مىكنند، و ما دوست مىداريم و بسيار خواهان اين مطلبيم كه تو سه يكِ جميع اموال ما را بگيرى كه چون واردين مكّه به نزد تو آيند، چيزى داشته باشى كه به ايشان عطا كنى. و رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باب، هيچ جواب نمىفرمود (كه نه رد مىكرد و نه قبول مىنمود)، و انتظار مىكشيد كه از جانب پروردگارش او را چه فرمان رسد. بعد از آن، جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت كه: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»[١] و مالهاى ايشان را قبول نكرد.
پس منافقان گفتند كه: خدا اين را بر محمد فرو نفرستاده و اراده ندارد، مگر آنكه مىخواهد كه بازوى پسر عموى خويش را بلند سازد و اهل بيت خود را بر ما بار كند (كه ايشان را بر ما مسلّط گرداند و ما را مسخّر ايشان سازد كه محكوم حكم ايشان باشيم). ديروز مىگويد كه: هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. و امروز مىگويد كه: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى». بعد از آن، آيه خمس بر آن حضرت نازل شد، گفتند: مىخواهد كه مالها و غنيمت ما را به ايشان عطا كند.
پس جبرئيل عليه السلام به نزد آن حضرت آمد و گفت: يا محمد، به درستى كه تو پيغمبرى خود را تمام و محكم ساختى (و ايّام خويش را كامل گردانيدى)، پس قرار ده اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم پيغمبرى را در نزد على عليه السلام؛ زيرا كه من زمين را وا نمىگذارم مگر آنكه مرا در آن عالمى باشد كه طاعت من به سبب او شناخته شود، و ولايت من به وساطت او معروف گردد، و حجّتى باشد از براى هر كه متولّد مىشود، و در زمان ميانه رحلت پيغمبر تا وقت بيرون آمدن پيغمبر ديگر». و حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «پس پيغمبر وصيّت نمود به سوى على به اسم اكبر، و ميراث علم، و آثار علم پيغمبرى، و وصيّت كرد به سوى او به هزار سخن و هزار باب از علم، كه هر سخنى، هزار سخن و هر بابى، هزار باب را مىگشايد».
٧٦٩/ ٤. على بن ابراهيم روايت كرده است از پدرش و صالح بن سندى، از جعفر بن بشير، از يحيى بن معمّر عطّار، از بشير دهّان از امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه:
«رسول خدا صلى الله عليه و آله در بيمارى خويش، كه در آن وفات فرمود، فرمود كه: دوست مرا براى من بخوانيد. پس عائشه و حفصه به سوى پدران خود فرستادند، چون حاضر شدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى ايشان نظر كرد، روى مبارك از ايشان گردانيد.
[١]. شورا، ٢٣.