تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨٩
«وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ»[١]. و در نزد بعضى از مفسّرين، مراد از ريح، حقيقت است كه عبارت است از باد، چه، نصرت نمىباشد، مگر به بادى كه حق تعالى از مهبّ فتح فرستد و آن ريح النصره گويند. يعنى: باد يارى). و بايد كه اساس امور شما بر اين مبتنى باشد و ملازم اين روش باشيد و دست از آن بر نداريد؛ زيرا كه شما اگر به چشم خويش ببينيد آنچه را كه كسانى كه مردهاند از شما به چشم خود از مخالفان ديدهاند، در آنچه شما به سوى آن خوانده مىشويد، هر آينه بشتابيد به سوى مذهب حق و بيرون رويد از مخالفت، و بشنويد و اطاعت كنيد، وليكن آنچه ايشان معاينه ديدهاند، از شما پوشيده است و در اين نزديكى پرده برداشته خواهد شد».
١٠٦٦/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از عبدالرحمان بن حمّاد و غير او، از حَنان بن سَدير صيرفى كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «خبر مرگ پيغمبر صلى الله عليه و آله به خود آن حضرت رسيد، با آنكه آن حضرت تندرست بود و او را هيچ ناخوشى و دردى نبود» و حضرت فرمود كه: «جبرئيل امين اين خبر را فرود آورد» و فرمود كه: «پس پيغمبر صلى الله عليه و آله ندا در داد كه: به نماز جماعت حاضر شويد، و مهاجرين وانصار را امر فرمود كه: حربه بردارند و مردم جمع شدند. پس، پيغمبر صلى الله عليه و آله بر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ايشان داد و فرمود كه:
خدا را به ياد كسى مىآورم كه والى است بعد از من بر امّت من. و خليفه را به خدا سوگند مىدهم كه كارى نكند (يا دست از اين يادآورى و سوگند دادن بر نمىدارم)، مگر آنكه رحم كند بر گروه مسلمانان، پس بزرگ ايشان را بزرگ دارد و بزرگقدر گرداند، و بر ناتوان ايشان رحم كند، و عالم ايشان را تعظيم و توقير نمايد و با ايشان ضرر نرساند (كه ايشان را خوار و بى مقدار گرداند) و ايشان را فقير و درويش نگرداند (به گرفتن مال از ايشان) كه ايشان را كافر مىكند، و درِ خود را بر روى ايشان نبندد، و مانع ايشان نشود از داخل شدن بر او و عرض مطالب در نزد او، كه قوى از ايشان، ضعيف ايشان را مىخورد، و ايشان را در لشكرهايى كه ايشان به سوى جهاد مىفرستد، سختترند؛ چنانچه شتر را سخت مىرانند و مىزنند (و مراد اين است كه در فرستادن ايشان به سوى جهاد، از حد تجاوز نكند كه همه ايشان، يا عمده
[١]. انفال، ٤٦.