تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧٣
است. فرمود: «بار خدايا، گناه او را نيامرز»، و فرمود كه: «خدا به حَكَم نفرموده كه: «إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ»[١]، بلكه خطاب به پيغمبر است و قوم او ماييم كه اهل ذكريم. پس، حَكَم به طرف راست و چپ برود، به خدا سوگند، كه علم، فرا گرفته نمىشود، مگر از اهل بيتى كه جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمده».
١٠٥٢/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از حسين بن حسن بن يزيد، از بَدر، از پدرش كه گفت: حديث كرد مرا سلّام- كه ابو على خراسانى است- از سلّام بن سعيد مخزومى كه گفت: در بين اينكه من در نزد امام جعفر صادق عليه السلام نشسته بودم، ناگاه عَبّاد بن كثير- عابد اهل بصره- و ابن شريح- فقيه اهل مكه-/ بر آن حضرت داخل شدند، و ميمون قدّاح- مولاى امام محمد باقر عليه السلام- در خدمت حضرت صادق عليه السلام بود. پس عَبّاد بن كثير از آن حضرت سؤال نمود و عرض كرد كه: يا ابا عبداللَّه، رسول خدا صلى الله عليه و آله در چند جامه كفن شد؟
فرمود كه: «در سه جامه: دو جامه صُحارى و يك جامه بُرد يمانى».[٢] پس گويا عَبّاد بن كثير از اينكه حضرت فرمود، در خود پيچيد و آثار عدم قبول در او ظاهر بود. حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «درخت خرماى مريم درخت عجوه بود[٣] و آن عجوه از آسمان فرود آمده بود. پس آنچه از اصل آن روييد، عجوه شد و آنچه از هسته بر چيده بود، بدترين انواع خرما است».
و چون از نزد آن حضرت، بيرون رفتند، عبّاد بن كثير، به ابن شريح گفت: به خدا سوگند، كه نمىدانم اين مَثَلى كه حضرت صادق عليه السلام براى من زد چه بود؟ ابن شريح گفت كه: اين پسر (يعنى: ميمون قدّاح) تو را خبر مىدهد؛ زيرا كه او از جمله تابعان و كسان ايشان است. پس عَبّاد از ميمون سؤال كرد، ميمون گفت: آيا نمىدانى كه حضرت به تو چه فرمود و مقصود چه بود؟ گفت: نه به خدا سوگند. ميمون گفت كه: حضرت مَثَل خويش را براى تو بيان كرد و تو را خبر داد كه او فرزندى است از فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و علم رسول خدا، در نزد ايشان است.
پس آنچه از نزد ايشان آمده باشد، حق و صواب، و آنچه از نزد غير ايشان آمده باشد، پوچ
[١]. زخرف، ٤٤. و مراد، اين است كه اين خطاب، خطاب به حَكَم نيست كه اهل ذكر و قرآن باشد تا احكام خدا رابداند( مترجم)
[٢]. و بُرد در آن روز كم بود، و صُحار به ضمّ صاد دهى است در يمن، و در صحاح است كه قصبه عمان است و در فائقزمخشرى است كه جامه صَحارى به فتح صاد، مشتق است از صُحره به ضمّ صاد، و آن سرخى است نهان چون رنگ غبار گون. و بعضى گفتهاند كه منسوب است به سوى صُحار به ضم صاد. و در نهايه گفته است كه صُحار، دهى است در يمن كه جامه به آن منسوب است. و بعضى گفتهاند كه: صحارى از صحره است.( مترجم)
[٣]. و عجوه بهفتح عين وسكون جيم، نوعىاست از خرما كه در مدينه مىباشد و از همهانواع آن بهتر است.( مترجم)