تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٥٧
١٠٣٢/ ٤. محمد، از محمد بن حسين، از محمد بن اسلم، از على بن ابى حمزه، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود: «هيچ فرشتهاى نيست كه خدا او را فرو فرستد در امر آنچه او را فرو مىفرستد، مگر آنكه به امام ابتدا مىكند و آن امر را بر او عرضه مىدارد. و به درستى كه آمد و شد فرشتگان از نزد خداى تبارك و تعالى به سوى صاحب امر امامت است».
٩٨. باب در بيان اينكه جنيان به خدمت ائمه عليهم السلام مىآيند و ايشان را از معالم دين خويش، سؤال مىكنند و متوجه كارهاى ايشان مىشوند
١٠٣٣/ ١. بعضى از اصحاب ما، از محمد بن على، از يحيى بن مساور، از سعد اسكاف روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام آمدم در بعضى از اوقات كه به خدمتش رسيدم، و چون رخصت طلبيدم، شروع فرمود كه مىفرمود: «شتاب مكن»، و آن قدر ماندم كه آفتاب گرم شد و گرمى آن در من تأثير كرد، و شروع كردم به اين طرف و آن طرف مىدويدم و پى سايه مىگرديدم. پس زمانى نشد كه گروهى از خانه حضرت بيرون آمدند رو به من، با رنگهاى شكسته كه گويا ايشان ملخهاى زرد بودند، و طيلسانها پوشيده، عبادت، ايشان را بسيار ضعيف و لاغر كرده بود.
سعد مىگويد: به خدا سوگند كه هيأت نيك آن قوم، آنچه را كه در آن بودم از مشقت حرارت آفتاب، از ياد من برد. پس چون بر آن حضرت داخل شدم، فرمود كه: «خود را چنان مىبينم كه تو را در زحمت و مشقت انداختم». عرض كردم: آرى، وليكن به خدا سوگند، كه از ياد من بردند آنچه را كه در آن بودم، گروهى كه به من گذشتند و من گروهى را خوش وضعتر از ايشان نديده بودم. همه در لباس يك مرد كه در وضع مساوى بودند، و گويا كه رنگهاى ايشان چون ملخهاى زرد بود و عبادت، ايشان را بسيار لاغر كرده بود. فرمود كه: «اى سعد، ايشان را ديدى؟» عرض كردم: آرى. فرمود كه: «آن گروه، برادران شمايند از جن».
سعد مىگويد: عرض كردم كه: ايشان به نزد شما مىآيند؟ فرمود: «آرى، به نزد ما مىآيند، و ما را سؤال مىكنند از معالم دين و حلال و حرام خويش».
١٠٣٤/ ٢. على بن محمد، از سهل بن زياد، از على بن حسّان، از ابراهيم بن اسماعيل، از ابن جَبَل از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: بر درِ خانه آن حضرت بوديم